تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
از ديده‌ى ركاب تراويد خون درد * وز طره‌ى عنان ز شكن چين به چين فتاد
غوغاى عام گريه چنان بر سپهر رفت * كز اضطراب لرزه به عرش برين فتاد
در دشت كربلا همه از قطره‌هاى اشك * تا چشم كار كرد به لعل و نگين فتاد
هر يك ز اهل بيت نبى با زبان حال
گشتند نغمه سنج به مضمون اين مقال :

13

رفتى و داغ بر دل پرغم گذاشتى * ما را به روز تيره‌ى ماتم گذاشتى
رفتى تو شاد و در بر ما تيره كوكبان * يك دل رها نكردى و صد غم گذاشتى
رفتى ز سال و مه چو شب قدر در حجاب * وين تيرگى به ماه محرّم گذاشتى
رفتى تو جانب پدر و جدّ محترم * ما را غريب و بىكس و مَحرم گذاشتى
رفتى ز بحر غصه‌ى ديرينه بر كنار * ما را غريق اشك دمادم گذاشتى
رفتى تو روزگار يتيمان خويش را * چون موى خويش ، تيره و درهم گذاشتى
جنّ و ملك ز هجر تو در گريه‌اند و سوز * تنها نه داغ بردل آدم گذاشتى
ما را به دست لشكر دشمن ، غريب و خوار * بىغمگسار و مونس و همدم گذاشتى
بود اهل بيت را به تو دل خوش ز هر ستم * خوش بر جراحت همه مرهم گذاشتى
روح رسول از غم اين غصّه خون گريست
جان بتول زار چه گويم كه چون گريست

14

آه از دمى كه فاطمه فرزند مصطفى * آن مادر حسين و حسن سرور نسا
با جيب پاره‌پاره و با جان چاك‌چاك * در معجر مصيبت و در كسوت عزا
آيد به عرصه‌گاه قيامت به صد خروش * بركف شكسته گوهر دندان مصطفى
برفرق سر چو لاله شده موج زن به خون * عمامه به خون شده رنگين مرتضى
از دست راست جامه سبز حسن به دوش * وز چپ لباس لعلى سلطان كربلا
آيد به وحشتى كه فتد زلزله به عرش * آيد به شورشى كه دَرَد صفّ انبيا
افغان گرفته از سر اين شيوه‌ى شنيع * فرياد بر كشيده ازين جرم و ماجرا
در بارگاه عرش درآيد به دادخواست * بر دعويش ملايك و جنّ و پرى گوا
انداخته به قائمه‌ى عرش دست صدق * زانو زده به محكمه‌ى داور خدا
جبريل مضطرب شود از بيم اين عمل * لرزد به خود پيمبر ازين فعل ناسزا
آندم جزاى اين عمل زشت چون شود
در روز حشر حاصل اين كشت خون شود « 1 »
هامش
( 1 ) - ديوان فياض لاهيجى ؛ ص 519 - 527 .