درياى پست چينِ غم افكند بر جبين * چرخ بلند خونِ شفق ريخت بر كنار
پيچيده بس كه دود دل ماتمى به چرخ * خورشيد همچو داغ دل ما سياهكار
برخاست بس كه گرد ز روى زمين نمود * روز سفيد رو به نظر همچو شام تار
از سيل گريه خانهى افلاكيان خراب * وز نيش ناله سينه روحانيان فگار
از طعنهى ملامت روحانيان بسوخت * گوى زمين در آتش غيرت سپندوار
روحانيان پاك از اين غصه خون شدند
دلهاى دردناك چه گويم كه چون شدند
11
بار دگر كه سرور جان بخش دلستان * آمد به قصد حملهى آن قوم بيكران
پوشيده درع « 1 » احمد مختار در بدن * بربسته تيغ حيدر كرّار برميان
در بر زره ز جعفر طيّار يادگار * بر سر عمامهى حسن مجتبى نشان
تيغى چو برق تند و سمندى چو شعله چست * بگرفته آب در كف و آتش به زير ران
آبى به رنگ شعلهى آتش زبانهدار * اما به گاه حملهى دشمن زبان مدان
شد آب و در ربود مرآن مشتِ خار و خس * شد آتش و فتاد در آن جمعِ ناكسان
كرده چو شعله از كفِ سينه زبان برون * وز تشنگى عقيقِ لب آورده در دهان
گر آب بستهاند از آن لعل لب چه باك * جز تشنگى به لعل چه سان مىكند زبان
از بس كه حرب كرد به آن جمع سنگدل * وز بس كه زخم خورد از آن قوم سخت جان
جان شد به تاب از تف جانسوز تشنگى * خون شد چو آب از بن هر تار مو روان
افتاد همچو پرتو خورشيد بر زمين * چون موى خويش گشته پريشان و ناتوان
آندم چرا سپهر برين سرنگون نشد
وين كشتى هلال چرا غرق خون نشد
12
بر خاك شاهزاده چو از پشت زين فتاد * خورشيد آسمان ز فلك بر زمين فتاد
صحراى را ز خارستان در جگر شكست * درياى را ز موج گره بر جبين فتاد
آواز ناله تا فلك هفتمين رسيد * فرياد ناله در فلك هفتمين فتاد
برگشت روزگار و اگر گشت كار و بار * شد بر فلك زمين و فلك بر زمين فتاد
بنيان شرع را همه اركان خراب شد * بس رخنهها به خانهى دين مبين فتاد
نزديك شد كه كشتى ايمان شود تباه * از بس كه اضطراب به درياى دين فتاد
سيلاب تند شيهه چنان سر به دل نهاد * كز اضطراب رخنه به قصر يقين فتاد
آمد قيامتى به نظر اهل بيت را * چون چشم بر سمند شهنشاه دين فتاد
هامش
( 1 ) - درع : زره .