دارد ازين معامله روح نبى ملال * در ماتمند سلسلهى انبيا هنوز
چون گل نشد شكفته لعل مصطفى * چون غنچه درهم است دل مرتضى هنوز
چرخ كبود جامهى نيليش در بر است * بيرون نيامدهست فلك زين عزا هنوز
در ماتم حسين و شهيدان كربلاست * خاكى كه مىكند به سرِ خود صبا هنوز
ابرى كه مرتفع شده از خون اهل بيت * بارد سر بريده به خاك ، از هوا هنوز
در ظلمت است معتكف از شرم روى او * بنگر سياهپوشى آب بقا هنوز « 1 »
* * *
اى صبح كز جگر دم سردى كشيدهاى * در ماتم حسين ، گريبان دريدهاى
اى مهر اگر تو نيز عزادار نيستى * تيغ شعاع ، از چه سراپا كشيدهاى
گردون ! تو نيز ماتمى اين مصيبتى * بر سينه نعل از مه تابان بريدهاى
اى غنچه ياد مىدهد از تنگى دلت * چون ماه نو ، لبى كه به دندان گزيدهاى
اى گل كه جوش مىزندت خون ز راه گوش * از مقتل حسين حديثى شنيدهاى
خون مىچكد نسيم ! ز دامان تو مگر ؟ * بر كشتگان كوى شهادت وزيدهاى
اى لاله زيبدت كفن سرخ رو به بر * گويا كه از مزار شهيدان دميدهاى
اى لعل آتشين دل سنگ از تو داغ شد * گويا ز كنج چشم مصيبت چكيدهاى
* * *
ماه محرّم آمد و دل نوحه برگرفت * گردون پير شيوهى ماتم ز سر گرفت
اى عشق ، همّتى كه دگر لشكر ملال * از بيم حمله كشور دل سر به سر گرفت
اى صبر ، الوداع كه غم از ميان خلق * رسم شكيب و شيوهى آرام برگرفت
با خويشتن قرار عزاى حسين داد * گردون چون از قدوم محرّم خبر گرفت
رخت كبود از شب نيلى قبا ستاد * خاك سيه ز گلخن داغ جگر گرفت
روح الامين به ياد لب تشنهى حسين * آهى كشيد و خرمن افلاك در گرفت
بالا گرفت آتش و از بيم سوختن * خود هم به هر دو دست سر بال و پر گرفت
چندان گريست عقل نخستين كه آفتاب * صد لجّه آب از غم مژگان تر گرفت
برناقه چون سوار شدند اهل بيت او * خورشيد دست شرم به پيش نظر گرفت
ارواح انبيا هم از اين غم معاف نيست * دست ملال دامن خير البشر گرفت
هامش
( 1 ) - سيرى در مرثيهء عاشورايى ؛ ص 206 و 207 .