تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
4 - و حزنا عليك بحبس النّفوس * على نهجك النّيّر المهيع « 1 »
1 - فداى جايگاه تو كه همه‌جا را به روشن‌ترين شكل روشن كردى 2 - با خوش‌بوترين بو از نفحات بهشتى و از خوش‌بوترين عطر آن به بالاترين جايگاه روشنى 3 و 4 - و در رعايت روز تو كه روز طف است و آبيارى زمينت با اشك ديده و غم اندوه بر تو به خاطر حبس جانها بر راه روشن و وسيع تو حركت مىكنم ! * * *
1 - و عفّرت خدّى بحيث استراح * خدّ تفّرى و لم يضرع
2 - و حيث سنابك خيل الطّغاة * جالت عليه و لم يخشع
3 - و خلت و قد طارت الذّكريات * بروحى إلى عالم ارفع
4 - و طفت بقبرك طوف الخيال * بصومعة الملهم المبدع
5 - كأنّ يدا من وراء الضّريح * حمراء « مبتورة الإصبع »
6 - تمدّ إلى عالم بالخنوع * و الضّيم ذى شرق مترع
7 - تخبّط فى غابة أطبقت * على مذئب منه أو مسبع
8 - لتبدل منه جديت الضّمير * به آخر معشوشب ممرع
9 - و تدفع هذى النّفوس الصّغار * خوفا إلى حرم أمنع « 2 »
1 و 2 - گونه را غرقه در خاكى مىسازم كه چهره‌ى سازش‌ناپذير امام ( ع ) بر آن افتاده است و سم ستوران بر آن فرود مىآيد . ولى هرگز تن به خوارى نداد . 3 - اين يادها و يادآورىها مرا به عالمى ديگر پرواز مىدهد . 4 - و در خيال خود قبرت را طواف مىكنم خاك مدفنت را مىبويم و نسيم كرامتش را استشمام مىكنم . 5 - 7 - من دستى خونين با انگشتان بريده را مىبينم كه از درون ضريح به سوى اين عالم پست و مملو از ظلم و طغيان ، دراز مىشود 8 و 9 - و مىخواهد جان‌هاى خالى از وجدان و نفوس حقير را به آبادى و حريم امن رهنمون گردد . * * *
1 - و يا واصلا من نشيد الخلود * ختام القصيدة بالمطلع
2 - يسير الورى بركاب الزّمان * من مستقيم و من اظلع
3 - و انت تسيّر ركب الخلود * ما تستجدّ له يتبع « 3 »
( سرود جاودانگى حسين ( ع ) در حركت مداوم او در خلق است ) اى كسىكه مردم را بر مركب زمان نشانده‌اى و آنان را به سمت جاودانگى سوق مىدهى و دست همه را مىگيرى و هرآنچه از راه مىرسد نيز تابع اين اصالت است و به دنبال آن روان است . * * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 573 . ( 2 ) - همان ؛ ص 537 و 538 . ( 3 ) - ذكرياتى ؛ ج 1 ، ص 575 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 673 | مرضيه محمدزاده