1 - تمثّلت يومك فى خاطرى * و ردّدت صوتك فى مسمعى
2 - و محّضت أمرك لم أرتهب * بنقل « الرّواة » و لم أخدع
3 - و قلت لعلّ دوىّ السّنين * بأصداء حادثك المفجع
4 - و مارتّل المخلصون الدّعاة * من « مرسلين » و من « سجّع »
5 - و من « ناثرات » عليك المساء * و الصّبح بالشّعر و الأدمع
6 - لعلّ السّياسة فيما جنت * على لاصق بك او مدّعى
7 - و تشريدها كلّ من يدّلى * بحبل لأهليك أو مقطع
8 - لعلّ لذاك - و كون الشّجىّ * ولوعا بكلّ شجا مولع
9 - يدا فى اصطباغ حديث « الحسين » * بلون أريد له ممتع
10 - و كانت و لمّا تزل برزة * يد الواثق الملجأ الألمعى
11 - صناعا متى ما ترد خطّة * و كيف و مها ترد تصنع « 1 »
روز تو در خاطر من چون واقعهاى زنده است و صداى تو در گوش من همواره جارى است و من تنها به نقل راويان فريب نمىخورم و حقيقت را جستجو مىكنم و معتقدم كه گذشت سالها ، گردوغبار روزگار را بر اين حادثه نشانده است . گرچه در خاطر من از كودكى مواردى از ايّام عزادارى ابا عبد اللّه به جاى مانده كه برايم قابل توجيه نيست .
در پشت مراسم عزادارىهاى ظاهرى و تهى از معنى دستهاى سياستمداران زيركى است كه از عشق مردم سوءاستفاده نموده و سعى در رنگآميزى عاشورا به ميل خويش مىنمايند . رنگى كه به ظاهر دلپذير و مردمپسند است . آنها ، با اين سياست ، هدف والاى حسين ( ع ) را در لابلاى غوغاى عزا ، خاموش مىنمايند و مىخواهند آنان كه به ريسمان او چنگ زدهاند را از او جدا كنند .
چيرهدستان زيركى كه از اندوه دردناك عشاق براى مقاصد خود بهره جستهاند و سوگوارىهاى تصنعى و آميخته با سجع و پريشان نمودن مو و . . . غبارى را بر حقيقت بزرگ عاشورا پوشانده است .
* * *
12 - و لمّا ازحت طلاء القرون * و ستر الخداع عن المخدع
13 - اريد الحقيقة فى ذاتها * به غير الطّبيعة لم تطيع
14 - وجدتك فى صورة لم ارع * باعظم منها و لا اروع « 2 »
من زنگار ساليان متمادى و حجاب پردههاى نيرنگ را از چهره عاشورا به سويى مىزنم و به دنبال حقيقت حقيقى حسين ( ع ) كه از همهى تصنعات به دور است ، مىگردم و او را چنان كه هست مىيابم ، شخصيتى كه هرگز كسى را به هيبت و جذابيت او ، نديدهام .
* * *
15 - تقحّمت صدرى و ريب الشّكوك * يضجّ بجدرانه الأربع
هامش
( 1 ) - همانجا .
( 2 ) - ذكرياتى ؛ ج 1 ، ص 575 .