16 - وران سحاب صفيق الحجاب * علىّ من القلق المنزع
17 - وهبّت رياح من الطّيّبات * و الطّيّبين و لم يقشع
18 - إذا ما تزحزج عن موضع * تأبّى و عاد الى موضع
19 - و جازبى الشّكّ فيما مع * « الجدود » الى الشّكّ فيما معى
20 - الى أن أقمت عليه الدّليل * من « مبدأ » بدم مشبع
21 - فأسلم طوعا اليك القياد * و اعطاك اذعانه المهطع
22 - فنوّرت ما اظلمّ من فكرتى * و قوّمت ما اعوجّ من أضلعى
23 - و امنت إيمان من لا يرى * سوى « العقل » فى الشّك من مرجع « 1 »
در حالىكه شك ، ديوانهوار خود را به چهار ديوارى سينهام مىكوبد ، ياد حسين ( ع ) دلم را مالامال مىسازد ، اين ياد پاك ، ابر حجابگونهاى را كه وحشت و نگرانى بر او پوشانده به يكسو مىزند ، اما هربار از جهتى كنار مىرود و جهتى ديگر را مىپوشاند ، نوگرايى و تجدّد روزگار بر پردههاى ترديدم مىافزايد و نمىگذارد نسيمهاى پاكى كه از انفاس قدسى برمىخيزد ، اين غبار را بزدايد ، تا اينكه دليلى محكم و بنيادين كه با خون سيراب گرديده است مرا به تسليم مىكشد ، طوق انقباد به گردنم مىنهد و به او با تعقّل و منطق ايمان مىآورم .
هامش
( 1 ) - همانجا .