تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
خطبه‌ى امام در صبح عاشورا :
1 - إن تجهلونى فاسألوا شمس الضّحى * فأنا و انوار البدور سواء
2 - أو ليس جدّى يا طغاة محمّد * خير البريّة قدّسته سماء ؟ !
3 - أو ليست أمّى فاطم هى بضعة * منه و ليس لفاطم نظراء ؟ !
4 - نادى و قد خلع العمامة قائلا * هى من رسول اللّه ، يا جهلاء !
5 - ريح النّبوّة خالد بنسيجها * و الوحى و الإجلال و الإسرار ! « 1 »
1 - اگر مرا نمىشناسيد ، از خورشيد نيمروز بپرسيد . چراكه من و پرتو ماه يكسانيم . ( بدين‌سان نور امامت امام حسين ( ع ) را جلوه و انعكاس رسالت پيامبر ( ص ) مىشمارد . همان‌گونه كه پرتو ماه از ارتباط با خورشيد حاصل مىشود . ) 2 - آيا نمىدانيد كه جدّ من محمد مصطفى ( ص ) بهترين و برترين انسانها است . 3 - آيا نمىدانيد كه مادرم فاطمه پاره‌ى تن رسول اللّه است و چه كسى هم‌پاى فاطمه است . 4 و 5 - سپس به شمشير پيامبر در دست حسين ( ع ) و عمامه‌ى آن حضرت بر سر امام ( ع ) و بوى نبوّت و وحى كه از آنها برمىخيزد اشاره مىكند . * * *
1 - فتحت رمال البيد كلّ جفونها * لدم من السّبط الحسين يباح
2 - و تلقّفته طاهرا و كأنّه * دم جدّه و كأنّها الأقداح « 2 »
( روز عاشورا روز خضوع و سجود همه عالم بپاى اين يگانه درّ هستى است ، و زمين و زمان در اظهار عشق و حزن نسبت به او و كرنش در برابر عظمتش در تب‌وتاب است . ازاين‌روست كه هنگامىكه امام حسين ( ع ) به خاك مىغلتد و اولين قطرات خون پاكش بر زمين جارى مىشود ؛ ) 1 - ريگهاى بيابان ديده مىگشايند و خون پاك او را حريصانه سرمه چشم مىكنند 2 - و شراب صافى خون عشق را كه مشابهت به خون جدّش دارد ، در قدحهاى خويش پذيرا مىشوند . * * *
1 - وقف الحسين و قلبه يتمزّق * عطشا و أطراف الأسنّة تبرق
2 - نادى و قد بلغ الكواكب صوته * و الدّمع من أجفانه يترقرق
3 - نادى و قد بلغ الكواكب : أنّكم * قوم بكلّ عهودكم لا يوثق
4 - خنتم رسول اللّه فى أبنائه * و على الحرائر و يحكم لم تشفقوا « 3 »
1 - امام حسين ( ع ) با ديده‌اى مجروح و اشك‌آلود در حالىكه به شدّت تشنه بود با آنان سخن گفت . 2 - صداى حزن‌آلود امام كه به فلك مىرسيد و فروغ را از ستارگان مىگرفت ؛ 3 - در حالىكه اشك چشمش فرومىريخت فرمود : « اى كوفيان ! مرگ بر شما كه به عهد و پيمانتان اعتمادى نيست . شما قومى هستيد كه به عهد خود وفا نمىكنيد .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 306 و 307 . ( 2 ) - همان ؛ ص 526 . ( 3 ) - همان ؛ ص 521 .