تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
اسند اللّيث رأسه لجدار * مسبلا جفنه على تسكاب « 1 »
اين شير تنها سر به ديوار نهاده و پلك بر اشك ريزان فروهشته است . ( لحظه تنهايى و غربت و اندوه مسلم در كوفه )
1 - كرّ فالها جمون سرب رئال * فى مجال الغشمشم الوثّاب
2 - أدبروا كالنّواهس الضّعف هرّت * حول خدر فروّعت بالنّاب « 2 »
1 - مسلم در حالىكه در محاصره‌ى سپاه دشمن قرار دارد دلاورانه مىجنگد و به مهاجمانى كه بىشباهت به گله‌ى شترمرغان نيستند ، با دليرى و بىباكى در ميدان حماسه و خيزش يورش مىبرد . 2 - و آنان همانند سگان گوش آويخته كه از نيش شير بيشه وحشت نموده‌اند پا به فرار مىگذارند . * * * بولس سلامه آنگاه با هجوى گزنده ، چهره‌ى بسيار زشتى از « شمر بن ذى الجوشن » ترسيم مىكند :
1 - أبرصا كان ثعلبىّ السّمات * أصفر الوجه أحمر الشّعرات
2 - ناتىء الصّدغ ، أعقف الأنف ، * مسودّ الثّنايا ، مشوّه القسمات
3 - صيغ من جبهة القرود ، و * الوان الحرابى ، و أعين الحيات
4 - منتن الرّيح ، لو تنفّس فى الاسحار * عاد الصّباح للظّلمات
5 - يستر الفجر أنفه و يولّى * إن يصعّد أنفاسه المنتنات
6 - ذلك المسخ ، لو تصدّى لمرآة * لشاهت صحيفه المرآة
7 - رعب الأمّ حين مولده المشؤوم * و الأمّ سحنة السّعلاة
8 - و دعاه ذو الجوشن النّذل شمرا * لم يشمر الّا عن الموبقات « 3 »
1 - فردى پيسى صورت و روباه صفت ، با چهره‌اى زرد و موهايى قرمز 2 - كه پيشانى برآمده ، بينى كج و دندانهاى سياهش چهره‌اى درهم و پليد از او ساخته است . 3 - پيشانى ميمون‌وار و رنگ چهره‌اش كه شبيه آفتاب‌پرست است به چشمان مارگونه‌اش مزين گرديده است . 4 - او آن‌چنان بدبوست كه از نفس او صبح به تاريكى مىگرايد ، 5 - و فجر از بوى او ، بينى خود را گرفته ، مىگريزد . 6 - اگر در برابر آينه بايستد ، آينه را دگرگون و نامطلوب مىسازد . 7 - كسىكه هنگام تولد ، مادرش به وحشت افتاد ، در حالىكه خود يك ديو بود 8 - و پدرش او را شمر يعنى مرد كارآزموده نام نهاد ، در حالىكه او جز براى كارهاى زشت و مهلك ، آستين بالا نزد و آزموده نگشت . * * * بعد از منزلگاه شراف و در بلندىهاى ذو حسم كاروان امام ( ع ) با سپاهيان حرّ بن يزيد رياحى روبرو شد :
1 - وصل الرّكب للعراق و حارا * سابق المكر ضلّل السّيّارا
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 258 . ( 2 ) - همان ؛ ص 257 . ( 3 ) - همان ؛ ص 287 .