تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
1 - فتح الرّمل قلبه مستهاما * يتلقّى من الحسين الدّماء
2 - يستبيه الدّم النّفيس ، كسمط * الدّر يغرى الصّيارف البخلاء
3 - يتلقّى دماء طه كنوزا * سائلات فتستفيض ثراء
4 - و يباهى فى الأرض ، كلّ بقاع * الأرض ، حتّى يكاد يغزو السّماء « 1 »
( لحظه‌ى شهادت امام حسين ( ع ) و ريختن خون آن حضرت بر روى ريگهاى بيابان ) 1 - قلب عاشق ريگهاى بيابان براى برگرفتن خون حسين ( ع ) باز مىشود . 2 - خونى كه چون گردنبند مرواريد از نظر پاكى ، درخشندگى و ارزش جلوه‌گرى مىكند 3 - وقتى خون پاك آنان به گنجهاى زمين مىخورد ، گنجينه‌اش افزايش مىيابد و اندوخته‌اش بيشتر مىشود 4 - و زمين كربلا به خاطر چنين درّ گرانبهايى بر زمين و آسمان مباهات مىكند . * * *
1 - لا يموت الحسين الّا هصورا * لن يموت الحسين موت الشّاة
2 - و الّذى سيّد الحسام ابوه * لا يعدّ المنون فى الموبقات
3 - انّ صدرا يستهدف الحقّ صرفا * ليس يخشى طعن القنا و الظّبات « 2 »
1 - آيا حسينى كه مانند شير بيشه است مىميرد ؟ او هرگز چون گوسفندان نخواهد مرد ! 2 - كسىكه پدرش مانند شمشير برّان بود ، هرگز از مهلكه‌ها نمىگريزد . 3 - سينه‌اى كه نور حق در آن دارد شده است هرگز از طعن نيزه و شمشير نمىترسد . * * *
1 - سوف تبكى على الحسين البواكى * و يرى كلّ محجر شلّالا
2 - ليت شعرى لم البكاء ؟ و ذاك * اليوم عيد يشرّف الأجيالا ؟ !
3 - مأتم القاتلين ! لا مأتم القتلى * يسيرون للخلود عجالى « 3 »
1 - چرا بر حسين ( ع ) مىگرييد ؟ چرا كاسه‌ى چشم شما اشك‌ريزان است ؟ 2 - علت گريه چيست ؟ روز عاشورا ، روز عيد و شرافت نسلهاست . 3 - روز عزاى قاتلان است . نه عزاى شهيدانى كه شتابان به سوى جاودانگى شتافتند . * * * خاتمه‌ى داستان با ذكر جوانمردى و وصف استقامت مصلحان و اثرات خير آنان به هستى مزيّن مىشود :
1 - شيمة المصلحين يمشون فى * الدّنيا على شفرة الحسام الفالق
2 - فاذا يتركونها يتركون الكون * روضا بالخير و الفوح عابق « 4 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 305 . ( 2 ) - همان ؛ ص 296 . ( 3 ) - همان ؛ ص 275 . سلامه اين معنى را از ابن طاووس گرفته كه : « اگر مسأله‌ى امتثال از كتاب و سنت نبود كه دستور به جزع و عزادارى براى از دست رفتن نشانه‌هاى هدايت و برپايى پايه‌هاى گمراهى داده‌اند و اگر افسوس از دست دادن معارف و حسرت حرمان از چنان شهادتى نبود . . . ما براى اين نعمت بزرگ ، لباس شادمانى و سرور به تن مىكرديم . « اللهوف ؛ ص 83 . » ( 4 ) - همان ؛ ص 338 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 614 | مرضيه محمدزاده