1 - آنگاه درگيرى حرّ با سپاه دشمن آغاز مىشود . جنگاورى كه چون شمشير از نيام برآرد وحشت بر جنگجويان مستولى مىشود . حرّ در حالىكه نعره مىزد با تيغ بران به سوى دشمن يورش آورد .
2 - او كه از دل گردوخاك برخاستهى ميدان ، بر مركب ابلق خويش چونان شهاب به پرواز درآمد .
3 - هركس او را ببيند بدون شك يقيين مىكند كه خداوند اين لشكر را خالص گردانيده است .
* * *
1 - أخذته السّيوف أخذ فؤوس * تضرب الجذع اذ تروم احتطابا
2 - يا ابن بنت الرّسول قال : وداعا * قد غسلت الآثام ! قال وغابا
3 - و تهاوى الكرام حول حسين * بعد ضرب راع الحفيض فشابا « 1 »
1 - به خاك و خون غلطيدن حر و ديگر اصحاب امام ( ع ) شبيه به نهالها و درختانى است كه تبر دشمن بر ريشهى آنان فرود آمده و تندباد بىرحم و ويرانگرى آنها را از ريشه درآورده است .
2 - اى پسر رسول خدا با تو وداع مىكنم و خود را از گناهانم مىشويم
3 - آن پاكان و بزرگواران در اطراف امام ( ع ) شهيد شدند و در خون خود غلطيدند .
* * *
1 - يلبس العاقل الحكيم لباس * الصّبر إن كانت الخطوب كبارا
2 - انّ هذى الدنيا سحابة صيف * و متى كانت الغيوم قرارا ؟ !
3 - حبّى الموت يلبس الموت ذلا * مثلما يكسف اللّهيب البخارا « 2 » !
( هنگامىكه امام ( ع ) زينب ( س ) و ديگر زنان حرم را توصيه به صبر نمود ، فرمود : اى اهل بيت من ! شما را به صبر سفارش مىكنم )
1 - انسان عاقل حكيم وقتى با چنين خواست بزرگى مواجه مىشود بايد لباس صبر بپوشد .
2 - اين دنيا ابر تابستانى است كه پايدارى از او انتظار نمىرود ،
3 - و دوست داشتن مرگ ، مرگ را ذليل و خوار مىسازد ، همانگونه كه زبانهى آتش ، بخار را مىپراكند . ( امام حسين ( ع ) دنيا و ذلّت مرگ را در برابر روحهاى بزرگ و آماده بيان مىفرمايد . )
* * *
شقّ نحر الذّبيح فاندفق * المرجان يكسوه حلّة حمراء
مهجة البرعم الرّضيع تلقّاها * حسين بكفّه أجزاء
قلبه سال فى يديه فلا * يدرى أقلبا أراقه ، أم دماء « 3 »
طفل شيرخوار حسين ( ع ) به گل سرخى شباهت دارد كه به دليل بىآبى خشكيده و پژمرده گرديده است . او زمانى كه مورد اصابت تير دشمن قرار مىگيرد ، خونش شبيه به مرجانى است كه قباى سرخ رنگ به تن كرده است . خون طفل در كف دست حسين ( ع ) مانند قلب طفل است كه لحظهى شهادت طفل شيرخوار حركتى دارد و سپس بازمىايستد .
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 300 .
( 2 ) - همان ؛ ص 283 .
( 3 ) - همان ؛ ص 309 .