2 - آيا چون منى كه جدّم ستارهى بزرگى و باتقوا و كرامت است اين ذلّت را مىپذيرد ؟
* * * امام تصميم به هجرت مىگيرد . خروج مضطربانه و پردرد امام حسين ( ع ) از مدينه به مكّه :
1 - هجر السّبط يثربا و الرّفاقا * كضياء يودّع الآفاقا
2 - يثرب ملعب الطّفولة اذ * يجرى حسين ، مع الرّياح استباقا
3 - تارة ينثر الرّماح و طورا * فى البساتين ينثر الاوراقا
4 - ذلك الطّفل بين امّ وجدّ * كان درّا مكوكبا رقراقا
5 - فاذا هلّ وجهه فالتماع * الشّمس مدّت جبينها اشراقا
6 - ذكر السّبط هجرة الجدّ منفيّا * سقته الآلام جاما دهاقا « 1 »
1 - نوهى گرامى رسول اللّه تصميم به هجرت از يثرب ( مدينه ) مىگيرد و او مانند نورى بود كه با افق وداع مىكند .
2 - و امام ( ع ) طفوليت خود را به ياد مىآورد كه در اين شهر ، به اينسو و آنسو مىدويد .
3 - شنها را به هوا مىپاشيد . گاه در بازى با برگ درختان آنها را به هرسو مىپراكند .
4 - زمانى با باد مسابقه مىداد و زمانى ديگر چون گوهرى درخشان و تابناك ميان دستهاى مادر و جدّش در آمدوشد بود .
5 - و هنگامىكه هلال ماه صورتش نمايان شد ، گويى خورشيد انوار خود را به دو طرف مىگستراند .
6 - و بالاخره هجرت جدّش رسول اللّه ( ص ) پس از رنجها و ملامتهاى بسيار برايش تداعى مىگرديد .
* * * در مكه كوفيان شروع به نامهنگارى مىكنند و امام ( ع ) را به شهر خود دعوت مىنمايند .
1 - كتبوا للحسين أقدم علينا * إنّ حكم النّعمان مرّ مذاقا
2 - يا ابن بنت الرّسول أقدم ، و فى * صحبك تمشى ملائك اجواقا
3 - و أغثنا فانّ جور يزيد * بثّ فينا الشّقاء و الإملاقا
4 - ان تجئنا فانّنا ليزيد * قد شحذنا المهنّد الفلّاقا
5 - حنّ ماء الفرات يابن رسول * اللّه شوقا متى تعيث العراقا ؟ ! « 2 »
مردم كوفه در نامههاى خود به امام حسين ( ع ) مىنويسند كه نعمان بن بشير ( حاكم كوفه ) در قصر حكومتى نشسته است و هيچيك از ما با او همراهى نمىكنيم و در هيچيك از مراسم دينى شركت نمىكنيم . اى پسر رسول خدا ( ص ) هرچه زودتر خود را به كوفه برسانيد . مردم منتظر شما هستند و جز شما امامى ندارند .
1 - به امام حسين ( ع ) نامه نوشتند كه حكومت نعمان بر ما خيلى تلخ شده است .
2 - اى پسر دختر رسول خدا ( ص ) به نزد ما بيا ! كه در ميان ياران تو ، ملائك وجود دارند و تو را يارى مىكنند .
3 - به ما مدد برسان ! زيرا از جور و ستم يزيد صدايمان بلند شده است و ديگر نمىتوانيم تحمّل كنيم .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 235 و 236 .
( 2 ) - همان ؛ ص 239 .