2 - ذاك انّ المخاتل ابن زياد * سدّ فى وجه خصمه الأمصارا
3 - فأتى الحرّ يقدم الجيش * جرّارا ، سكوتا ، لا ينتضى بتّارا
4 - همّه ان يصدّ ركب حسين * عن ثغور يلقى يها انصارا
5 - فاذاّ حاول المسير يمينا * لزّه الحرّ أن يمرّ يسارا
6 - و كذاك القنّاص يختل صيدا * حين ينساق للطرّاد اضطرارا « 1 »
( آن روز كه حرّ راه را بر حسين ( ع ) گرفته بود ، از قادسيه مىآمد و پسر زياد براى اينكه هرچه زودتر و بهتر به مقصد برسد . به حصين بن نمير دستور داده بود كه به قادسيه رفته و حرّ را با هزار نفر به سوى امام حسين ( ع ) روانه كند . حصين نيز بر طبق فرمان ، حرّ را به سوى امام ( ع ) فرستاد سپاه امام حسين ( ع ) به عراق رسيد و قبل از آن حرّ و سپاهيانش به عنوان مقدمهى لشكر كوفه براى مسدود كردن راه در برابر امام ( ع ) ايستادهاند و راه را گرفتند امام قصد بازگشت به حجاز را داشت اما حرّ مانع شد و گفت : مىتوانى از بيراهه به روى ، راهى كه به طرف كوفه و حجاز نباشد . بنابراين به سمت چپ و از طريق قادسيه و عذيب هجانات حركت كنيد ، امام ناچارا پذيرفتند و حرّ نامهاى به عبيد اللّه نوشت تا كسب تكليف كند و خود با لشكريانش همراه ايشان حركت نمودند . )
1 و 2 - سپاه امام ( ع ) به سرزمين عراق رسيد . امّا پسر زياد كه در مكر و حيله بسيار سابقه داشت به سبب دشمنىاش با امام ( ع ) تصميم گرفت كه راه را بر او ببندد .
3 - وى براى اينكه زودتر به مقصد برسد ، حرّ را فرستاد تا سپاه امام ( ع ) را درو كند
4 - با اين هدف كه راه را بر سپاه امام ( ع ) ببندد و او را از رسيدن به سرزمينى كه يارى مىشد ، بازدارد .
5 - هنگامىكه امام ( ع ) سعى كرد راه درست را برود ( به سوى حجاز برگردد ) حرّ مانع شد و گفت مىتوانى از راه چپ به روى ( بيراهه به روى ) راهى كه به سمت كوفه و حجاز نباشد .
6 - و همانگونه كه صيّاد ، صيد را در دام مىاندازد و راه را بر او مىبندد او نيز راه را بر امام ( ع ) بست و او را در دام دشمن انداخت .
* * * و اينچنين صحنههاى جان خراش روز عاشورا مهيا مىشود ، دلاورىها و از جان گذشتگىهاى خاندان و اصحاب امام حسين ( ع ) در ابيات اين ملحمه به زيبايى آشكار است كه چند نمونه از آن را ذكر مىكنيم :
و يقول الحسام للغمد و دّعنىّ * فلن ارتضيك بعد قرابا « 2 »
حرّ نادم و پشيمان توبه كرد و تصميم گرفت گذشته را جبران نمايد شمشيرش با غلاف وداع كرد و پيمان خويشاوندى با او را گسيخت و به سوى ميدان كارزار شتافت .
1 - زمجر الفارس الّذى يقطع * الفرسان رعبا ان جرّد القرضابا
2 - و استوى فوق أبلق ، فى قتام * النّقع ، يجرى على الصّعيد شهابا
3 - من رآه ، لا ريب ، يوقن أنّ * اللّه قد ابدع الخيول عرابا « 3 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 279 .
( 2 ) - همان ؛ ص 298 .
( 3 ) - همان ؛ ص 229 .