114 - دشمنان درخت هدايت را تشنه گذاردند پس شاخههاى آن درخت خشكيد و ميوهى پرنفع او كه علم و حكمت و معارف ربّانى باشد ، به ثمر نرسيد و نگذاردند مردم از آن ميوهها منتفع شوند .
115 - ظالمين بر آن درخت هدايت ظلم كردند پس منافع او از ميوهچينان ميوههاى طيّب و طاهر كه به اهل استحقاق مىرسيد منقطع شد .
116 - آن حضرت را در حالىكه تشنه بود شهيد نمودند و راههاى آب فرات را بر آن حضرت به نيزههاى خونريز و شمشيرهايى تيز بستند .
117 - در حال حيات آب مباح را منع كردند و بر آن حضرت حرام نمودند ، اما بعد از شهادتش آب بر مرقد منوّرش مباح و حلال نمودند تا آنكه قبر مطهّر آن حضرت را محو نمايند .
118 - قصد نمودند و همت گماشتند نور خدا را خاموش نمايند و سعى و كوشش زياد كردند تا آنكه قدر و مرتبهى كسى را كه خداوند عالم او را بلندمرتبه قرار داد ، پست نمايند ، غافل از آنكه عزيز كردهى خدا بىقدر و منزلت نخواهد شد .
119 - فراموش نمىكنم آن بزرگوار را ، وقتىكه در ميان ميدان ايستاده بود و با آن قوم طاغى ياغى ندا مىفرمود و همهى آن قوم دور آن حضرت جمع بودند و فرمايشات آن حضرت را مىشنيدند .
120 - امام مىفرمود : اى قوم ! چگونه اميد شفاعت از جدّ من رسول خدا ( ص ) داريد و با فرزند او جنگ مىكنيد ؟ پيغمبر دشمن شماست واى و عذاب بر قومى كه شافع آنها در روز محشر دشمن آنها باشد .
- 11 -
121 - يوم بنو المصطفى الهادي ذبائحه * و الفاطميّات أسراه نوائحه
122 - و سبط أحمد عار بالعراء لقى * مرمّل بالدّما جرحى جوارحه
123 - فوق القنا رأسه يهدى لكاشحه * فنال أقصى مناه كاشحه
124 - كم هام عزّ و أيد للسماح و كم * أقدام سبق بها طاحت طوائحه
125 - و كم حريم لأهل البيت محترم * قد استحلّ و كم صاحت صوائحه
126 - مصاب خامس أصحاب الكساء و هم * أهل الغراء بهم حلّت فوادحه
127 - لم ينس قطّ و لا الذكرى تجدّده * أورى بزند الأسى في الحشر قادحه
128 - كيف السلوّ عن المكسور منفردا * من غير نسوته خلوا مطارحه
129 - يلقى الأعادي بقلب منه منقسم * بين الخيام و أعداء تكافحه
130 - و اللحظ كالقلب عين نحو نسوته * ترنو و عين لقوم لا تبارحه
131 - لهفي عليه و قد مال الطغاة إلى * نحو الخيام و خاض النقع سابحه
132 - قال اقصدوني بنفسي و اتركوا حرمى
قد حان حيني و قد لاحت لوائحه
121 - روز عاشورا روزى بود كه اولاد محمّد مصطفى ( ص ) كه هادى خلق بودند ، مذبوح و كشته گرديدند و زنان و دخترانى كه از اولاد فاطمهى زهرا بودند ، همه اسير و نوحهگر و مصيبتزده بودند .
122 - فرزندزادهى احمد مختار در آن روز ، بدنش برهنه در صحرا و در ميان خاك و خون افتاد ، اعضاء و جوارحش