تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
مجروح ، به قسمى كه عضوى بىجراحت نداشت . 123 - سر آن حضرت را بر سر نيزه نصب نمودند و براى يزيد ملعون كه دشمن اهل بيت رسول خدا ( ص ) بود به هديه بردند . پس آن لعين از كشتن آن حضرت به منتهاى آرزوى خود رسيد و اظهار فرح و سرور نمود . 124 - چه بسيارى از سرهاى عزّت و شرافت كه در آن روز از بدن‌ها جدا شد و چه بسيار دست‌هاى با جود و بخشش و چه بسيار قدمهايى كه در مقام كمال از جميع خلق سبقت گرفتند ، در آن روز از بدنها جدا شد و بر زمين افتاد و يا حوادث و مهلكات روز عاشورا كه از جانب يزيد و عبيد اللّه بر آنان وارد شد باعث شهادت آنان گرديد . 125 - چه بسيار از خيمه و خرگاه كه براى اهل بيت رسول اللّه ( ص ) و از براى آنها محترم بود ، مخالفين احترام آنها را شكستند و بدون اذن داخل شدند و بناى غارت گذاردند و صيحه و فرياد از اهل حريم محترم برآوردند . 126 و 127 - مصيبت خامس آل عبا ، حضرت سيّد الشّهداء هرگز فراموش نمىشود و از خاطر نمىرود پس يادآورى و تذكّر او معنى ندارد ، زيرا كه تذكّر فرع فراموشى هست و فراموشى در اين مصيبت نيست . حضرت رسول اكرم ( ص ) ، على ( ع ) ، فاطمه ( س ) و حسن ( ع ) در اين مصيبت عظمى صاحب عزا هستند و ساعت‌به ساعت آتش حزن و اندوه شيعيان برافروخته مىشود و حزن و اندوه تا قيامت باقى هست و نقصان در او راهبر نيست . 128 - چگونه مىتوان آرام گرفت در مصيبت كسىكه استخوانهاى او را شكستند در حالتى كه يكّه و تنها بود و معين و ياورى غير زنان ماتم رسيده براى او نبود و هرجا كه نظر مىانداخت خالى از اقارب بود و محل برزمين افتادنش نيز از ياور و معين خالى بود . 129 - آن بزرگوار دشمنان دين را ملاقات فرمود باوجود آن‌كه قلب مبارك آن حضرت گاهى متوجّه‌ى خيمه‌هاى حرم بود كه فرياد العطش بلند و گاهى متوجّه‌ى دشمنان بود كه اراده قتل آن حضرت را داشتند . 130 - چشم شريف آن حضرت ، مثل قلب مطهرش به دو سمت قسمت شده بود . يك چشم آن حضرت به جانب اهل حرم و زنان و دختران كه بعد از شهادت اسير خواهند شد نظر داشت و چشم ديگر به جانب قوم بىحيا كه از آن حضرت دور نمىشدند و دست از او برنمىداشتند ، نظر داشت . 131 - حزن و اندوه من تمام نمىشود بر حالتى كه آن حضرت از بالاى اسب بر زمين قرار گرفته بود و گروه طغيانگر روبه جانب حرم آورده بودند و اسب آن بزرگوار در ميان گردوغبار بىراكب باقى مانده بود . 132 - در حالتى كه آن حضرت برزمين افتاده بود و لشكر رو به خيمه‌هاى آن حضرت مىرفتند مىفرمود : « اى قوم ! اول قصد خود مرا نماييد و كار خود مرا بسازيد و دست از اهل بيتم برداريد . به تحقيق كه وقت مرگم رسيده و علامات و امارات مرگ ظاهر گرديده » . * * *

ثناى مسلم بن عقيل : « 1 »

1 - عين جودي لمسلم بن عقيل * لرسول الحسين سبط الرسول
2 - كان يوما على الحسين عظيما * و على الآل اي يوم مهول
3 - فاتاهم و قد اتي اهل غدر * بايعوه و اسرعوا في النكول
4 - كم فدي بالنفوس آل على * آل خير الانام آل عقيل
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ؛ ج 10 ، ص 160 . 161 . ادب الطف ؛ ج 6 ، ص 52 و 53 .