اگرچه خودت هم اشك شده و جارى شوى از بسيارى گريه ، امّا بازهم به حقّ عزادارى قيام ننمودهاى ، مگر آنكه خون شوى و عوض اشك جارى شوى در مصيبتى كه زمين خون گريه كرد .
29 - اى چشم ! چرا خون گريه نمىكنى ! ؟ و اگر خون ندارى چرا خون نمىشوى و فرو نمىبارى در مصيبتى كه زمين در آن مصيبت خون گريست و آسمان و جميع اجرام سماويه همه خون گريه كردند و حقير و بىقدر و كم شمردند اشك را در اين مصيبت و سزاوار ديدند كه خون ببارند .
30 - در اين مصيبت كبرى و داهيهى عظمى ، اشك ريختن و پاره كردن پيراهنها كم است . جاى آن دارد كه جگرها پاره پاره شود و از هم بپاشد و روحهاى شيعيان از بدن بيرون رود و همگى به يك دفعه هلاك شوند و روحها بدنها را خالى گذارده ، بدنها بىروح بمانند .
31 - چگونه مىتوان صبر كرد و خوددارى نمود ، و حال آنكه بدن امام حسين ( ع ) برهنه و پارهپاره بر روى ريگها و خاكهاى گرم افتاده و به خاك و خونآلوده و يك نفر مسلمان پيدا نمىشود كه اين بدن مجروح را از روى آن خاكها بردارد و به خاك بسپارد .
32 - چگونه صبر كنيم و شكيبايى پيش گيريم ، و حال آنكه سر مبارك حسين ( ع ) را بر سر نيزهى بلندى نصب كرده بودند و او را به اطراف بيابانها و شهرها مىگردانيدند ، و يزيد ملعون به كشتن آن بزرگوار شادى و خوشحالى مىكرد و شماتت مىنمود آن خبيث چوب خود را بلند مىكرد و بر لب و دهان آن سيّد مظلوم مىزد .
33 - اى شيعيان و دوستان رسول خدا ! چگونه صبر كنيم و حال آنكه اهل بيت رسول خدا در رنج و تعب و محنت و اسير و دستگير نواصب و دشمنان آل پيغمبر ( ص ) بودند و از زيادتى مشقّت و محنت ، آل رسول اللّه ضعيف و نحيف و لاغر شده بودند .
34 - آيا مىتوان صبر نمود در مصيبت آل رسول ( ص ) كه مردان ايشان را كشتند و دختران ايشان را اسير نمودند و حال آنكه مردم بىحيا و بىوفاى كوفه و شام عوض آن كه اظهار حزن كنند و در مصيبت آنان جزع نمايند و گريه و فرياد كنند ، اظهار فرح و سرور مىكردند و دست به يكديگر مىدادند و « مبارك باد ! » مىگفتند .
35 - اى كاش رسول خدا ( ص ) در حيات مىبود و در صحراى كربلا حاضر و نظر مىكرد چگونه كوفيان و شاميان فرزندش حسين ( ع ) را با لب تشنه پارهپاره كردند و عيالش را اسير نمودند و اموالش را به غارت بردند و چگونه از دين برگشتند و از راه حق عدول كردند .
36 - اى شيعيان ! چه بسيار از امور بزرگ را بعد از رسول خدا مخالفين بىحيا مرتكب شدند . و اگر رسول خدا ( ص ) در حيات بود ، هرگز اين امر واقع نمىشد .
- 4 -
37 - شاء من النّاس لا ناس و لا شاء * هوت بهم في مهاوي الغيّ أهواء « 1 »
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 179 سوره اعراف .« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ». و محّققا بسيارى از جن و انس را براى جهنم واگذاريم چه آنكه آنها را دلهايى است بىادراك و ديدههايى بىنور و بصيرت و گوشهايى ناشنوا به حقيقت . آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراهترند ، زيرا قوهى ادراك داشتند و عمل نكردند . آنها مردمى هستند كه غافل شدند .
و اشاره به آيهى 44 سوره فرقان .« أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ». يا پندارى كه اكثر كافران حرفى مىشنوند يا تعقّلى دارند ؟ اينان در بىعقلى مانند چهارپايانند ، بلكه گمراهتر .