تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
38 - دانوا نفاقا فلمّا أمكنت فرص * شنّت لهم غارة في الدّين شعواء
39 - سلّوا عليه سيوفا كان أرهفها * لها مضاء إذا استلّت و إمضاء
40 - شبّو لإطفاء نور اللّه نار وغى * لولاه ما شبّها قدح و إيراء
41 - و زحزحوا الأمر للأذناب عن ترة * و أخّروا من به العلياء علياء
42 - حلّت بذلك في الإسلام قارعة * و فتنة تقرع الأسماع صمّاء
43 - و طخية غشّت الأبصار ظلمتها * عمياء قد عمّت الأقطار غمّاء
44 - عدت على اسد الغابات أضبعها * و في الرعاة لها قد عاثت الشاء
45 - فالحقّ مغتصب و الإرث منتهب * و فيء آل رسول اللّه أفياء
46 - و الطّاهرون ولاة الأمر تحتكم ال * أرجاس فيهم بما اختاروا و ما شاؤوا
47 - و بضعة المصطفى لم يرع جانبها * حتّى قضت وهى غضبى داؤها داء
48 - قد أبدلوا الودّ في القربى « 1 » ببغضهم
كأنّما ودّهم في الذكر بغضاء
37 - اهل كوفه و شام و دشمنان اهل بيت طهارت و نواصب آل محمّد ( ص ) ، مثل گوسفندان و باقى حيوانات ، آنان را نمىشود داخل افراد انسان شمرد و حتى نمىشود آنان را گوسفند گفت به جهت آنكه به صورت انسانند و هواهاى نفسانيه و خيالات فاسده ، ايشان را در ورطه‌ى هلاكت انداخت كه احتمال نجات نيست . 38 - قسم به خدا كه ظالمين آل محمّد ( ص ) بر كفر خود باقى بودند و اسلام را به حسب ظاهر قبول كردند و كفر خود را پنهان داشتند و انتظار فرصت مىكشيدند تا آنكه فرصت يافتند و دين را به غارت بردند و شيرازه‌ى اسلام را گسيختند و كفر باطنى را اظهار كردند . 39 - چون كه فرصت يافتند ، شمشيرهايى كه تيز و نازك شده بود از براى رواج اسلام ، به يك دفعه از غلاف كشيدند ، مثل دزدانى كه در كمين نشسته باشند و دين را خراب كردند و اسلام را پامال نمودند و عماد دين اسلام را از پا درآوردند . 40 - اين كافران باطنى در اول امر اسلام را به خود بستند و اظهار اسلام نمودند تا آنكه به‌واسطه‌ى اسلاميان قوّتى گرفتند و فرقه‌اى از مسلمانان را اغواء نمودند و دور خود جمع كردند ، به عوض آنكه ترويج دين اسلام نمايند ، بنيان اسلام را خراب كردند و آتش جنگ برافروختند و فتنه‌ها برپا نمودند و نور خدا را خاموش كردند . 41 - امر خلافت و امامت را از روى حسد و ظلم به‌واسطه‌ى گرگان يا مردمان پست‌رتبه از صاحبان آن امر و از كسىكه بلندى از علّو شأن و رفعت مكان وى بلندى يافته بود مؤخر داشتند ( اول فتنه در دين خدا اين بود كه وصّى بالنص رسول خدا را خانه‌نشين كردند و امر را بر مستضعفين مشتبه نمودند و حال آنكه رفعت و شرافت و علم و عمل و حسب و نسب ، همه در اين خانواده جمع بود و شرافت و رفعت به‌واسطه‌ى انتساب به اهل بيت ، شريف و رفيع شد ) . 42 - به جهت اين عمل داهيه و مصيبتى در دين وقع شد و فتنه‌اى در اسلام برپا شد و گوشهاى مردم را به قسمى كوبيد كه از شنيدن كلام حق كر شدند .
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 23 سوره شورى :« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ». بگو : من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه مودّت و محبّت مرا در حق خويشاوندانم منظور داريد .