تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
9 - : من كنت مولاه فهذا مولاه من * بعدي و أسمع بالنّدا الأشهادا
10 - و إذا نظرت إلى البتول و قد غدت * مغضوبة بعد النبيّ تلادا
11 - و مصيبة الحسن الزكيّ و عزله * تبكي العيون و تقرح الأكبادا
12 - و المحنة العظمى التى ما مثلها * قتل الحسين خديعة و عنادا
7 - اگر روزگار خيرى داشت ، ديگر پس از مصطفى ( ص ) بنده‌ى تيمى چوبى بلند نمىكرد . 8 - و در برابر دشمنان جاى آن نبود كه از على حيدر ( ع ) دفاع بشود ، چراكه او را بهترين مخلوقات در غدير ، به صراحت به جانشينى خود برگزيد و فرمود : 9 - « هركس من مولاى او هستم ، پس از من اين على مولاى او است » و با بانگ بلند ، اين ندا را همه شنيدند و شهادت دادند . 10 - هرگاه به احوال دختر پيامبر ( ص ) بنگرى ، كه چگونه اين دختر بزرگوار پيامبر ، پس از او مغضوب قرار گرفت . 11 - و فاجعه‌ى جانگداز امام حسن ( ع ) بزرگوار كه چگونه خانه‌نشين شد و به چشمان اشكبار و جگر پاره‌پاره‌ى او نگاه كنى . 12 - و سوگ و اندوه قتل حسين ( ع ) را كه چون او ، هيچ كسى با نيرنگ به قتل نرسيده .
13 - من بعد ما أن صرّعوا بالطفّ أنصا * را له بل قتّلوا الأولادا
14 - و نساء آل محمّد مسبيّة * تسري بها حمر النّياق و خادا
15 - و يؤمهم بقيوده السجّاد و * الرأس الكريم يشّيع السجّادا
16 - و التسعة الأطهار ما قاسوا من * الأضداد لمّا عاشروا الأضدادا
17 - ما بين مطرود و مسموم و محبوس * يعالج دهره الأقيادا
18 - حقّقت ما أحد من الأشرف حاز * المكرمات و نال منه مرادا « 1 »
13 - آنجا كه او را در كربلا به خاك هلاك انداختند ، و ياران و فرزندانش را كشتند . 14 - و زنان آل محمّد ( ص ) را به اسيرى گرفته ، و سوار بر شتران سرخ ، به همه‌جا گرداندند . 15 - هرگاه به اين منظره‌ى جانگداز ، كه زنجير بر گردن حضرت سجّاد ( ع ) انداختند ، و سر بزرگوار حسين ( ع ) را در پيش روى آن حضرت منتقل كردند . 16 - و احوال نه تن ديگر از امامان ( ع ) را كه در مقابله با مخالفان بودند و چگونه به خصومت آنان كمر بستند ، هرگاه مطالعه كنى ، 17 - كه چگونه همگى يا مطرود و يا مسموم و محبوس بودند ، و زنجير بر گردن داشتند . 18 - به راستى اذعان خواهى كرد كه هيچ‌يك از اين مدعيّان مسند خلافت پيامبر و مخالفان خاندان او ، پايگاه شريفى نداشتند و به مراد خود نرسيدند . * * *
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 11 ، ص 310 .