تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
34 - صال الحسين على الطغاة بعزمه * لا يختشي من شرب كاسات الردا
35 - و غدا بلام اللدن يطعن ان انجلا * و بغين غرب العضب يضرب أهودا
31 - گردوخاك‌ها بر تن شيرمردان زره‌هايى پوشانيد تا خون‌هايى كه از اين‌جا و آن‌جا مىريخت رنگ زرد و زعفرانى گرفت . 32 - لشكر چنان روى ترش كرده‌اند كه انگار شاهين‌ها دارند پيكر مار را از هم مىدرند . 33 - تا پهلوى شمشيرش به درخشيدن افتاد و از تندرهاى غرّانى كه برخاست بزدلان بر خويشتن بلرزيدند . 34 - حسين بىآنكه از دركشيدن باده‌ى مرگ بيمى به خود راه دهد با اراده‌ى خويش بر گردنكشان تاختن برد . 35 - با گشاده‌دستى نوك نيزه را بر سر اين مىكوبد و به سادگى نيش شمشير را بر تارك آن مىنوازد .
36 - فأعاد بالضرب الحسام مفلّلا * و ثنى السنان من الطعان مقصّدا
37 - فكأنّما فتكاته في جيشهم * فتكات ( حيدر ) يوم أحد في العدي
38 - جيش يريد رضى يزيد عصابة * غصبت فأغضبت العلى و أحمدا
39 - جحدوا العلىّ مع النّبىّ و خالفوا * الهادي الوصيّ و لم يخافوا الموعدا
40 - و غواهم شيطانهم فأضلّهم * عمدا فلم يجدوا وليّا مرشدا
36 - از بسيارى زخم‌هايى كه مىزند تيغ وى خراش‌هاى فراوان برمىدارد و دندانه‌هاى نيزه‌اش مىشكند و فرو مىريزد . 37 و 38 - دست او كه بالا مىرود و در ميان سپاه آنان فرو مىآيد ياد شير خدا را زنده مىكند و آن شاهكارهايش در برابر ستيزه‌گران در جنگ احد . و آن سپاهى است كه خرسندى يزيد را مىخواهد به‌دست آورد و گروهى هستند كه به ربودن حق ديگران برخاسته و خداى برتر از هر پندار و ستوده‌ترين پيامبران ( احمد ) را بر سر خشم آورده است . 39 - سخن پيامبر و خداى برتر از هر پندار را پذيرا نگرديده و با جانشين راهنمايش ناسازگارى نمودند و از روز باز پسين نهراسيدند . 40 - اهريمن ، آنان را بفريفت و به دلخواه خويش گمراهشان كرد تا هيچ سرپرست و راهنمايى نتوانستند يافت .
41 - و من العجائب أنّ عذب فراتها * تسرى مسلسلة و لن تتقيّدا
42 - طام و قلب السبط ظام نحوه * و أبوه يسقي الناس سلسله غدا
43 - و كأنّه و الطرف و البتّار و الخر * صان في ظلل العجاج و قد بدا
44 - شمس على فلك و طوع يمينه * قمر يقابل في الظّلام الفرقدا
45 - و السيّد العباس قد سلب العدا * عنه اللباس و صيّروه مجرّدا
41 - از شگفتىها است كه يك‌سوى آب گواراى فرات ، روان باشد و كسى آن را در بند نتواند كرد . 42 و 43 - و در كرانه‌هاى آن دخترزاده‌ى پيامبر كه پدرش فردا مردم را سيراب مىكند دلش از تشنگى بسوزد . او و سپاه و شمشير بران و نيزه‌هايى كه در تيرگىهاى گردوخاك آشكار شد ، همچون : 44 - آفتاب بود بر پهنه‌ى سپهر كه در دست راستش ماه است كه در تاريكىها با اختران آسمان رودررو مىايستد . 45 - حضرت عباس را دشمنان جامه از تن به در كردند و برهنه گردانيدند .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 406 | مرضيه محمدزاده