تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
18 - وفادارى نماى ، بيداد را فروگذار ، كه من دلباخته جگرسوخته‌ام . 19 و 20 - رنج جدايى چنان جان مرا گداخت كه امويان با كشتن حسين دل محمّد را . همان دخترزاده‌ى پيامبر برگزيده و راهبر كه مردم را از گمراهى به‌در آورد و رهنمون گرديد .
21 - و هو ابن مولانا على المرتضي * بحر الندى مروي الصدا مردي العدا
22 - أسما الورى نسبا و أشرفهم أبا * و أجلّهم حسبا و أكرم محتدا
23 - بحر طما . ليث حمى . غيث همى * صبح أضا . نجم هدى . بدر بدا
24 - السيّد السند الحسين أعمّ أه * ل الخافقين ندى و أسمحهم يدا
25 - لم أنسه في كربلا متلظّيا * في الكرب لا يلقي لماء موردا
21 - و همان فرزند سرور ما : على مرتضى درياى بخشندگى ، سيراب‌كننده‌ى تشنه‌لبان و نابودسازنده‌ى بدكنشان و همان‌كه 22 - دودمانش از همگان برتر است و پدرش از همه بزرگوارتر و گوهرش از همه ارجمندتر و بنيادش از همه گرامىتر . 23 - دريايى لبالب ، شيرى خشمگين ، بارانى تند ، بامدادى روشن ، اخترى راهنما و ماهى نمايشگر با چهره‌ى رسا . 24 - سرورى شايسته‌ى پشتگرمى ، حسين كه از همه‌ى مردم در خاور و باختر بخشنده‌تر و گشاده‌دست‌تر است . 25 - فراموش نمىكنم كه در كربلا سخت تشنه بود و با آن همه گرفتارى راهى به سوى آب نداشت .
26 - و المقنب الأموىّ حول خبائه * النبوىّ قد ملأ الفدافد فدفدا
27 - عصب عصت غضّت بخيلهم الفضا * غصبت حقوق بني الوصيّ و أحمدا
28 - حمّت كتائبه و ثار عجاجه * فحكى الخضمّ المدلهمّ المزبدا
29 - للنصب فيه زماجر مرفوعة * جزمت بها الأسماء من حرف الندا
30 - صامت صوافنه و بيض صفاحه * صلّت فصيّرت الجماجم سجّدا
26 - گروهى از سپاه يغماگر اموى در پيرامون سراپرده‌هايش كه به راستى از آن پيامبر بود با هيا بانگ‌هايى تو خالى بيابان را پر كرده بودند . 27 - دسته‌اى تبهكار كه با سپاه خويش دل فضا را انباشته و آنچه را از فرزندان ستوده‌ترين پيامبران احمد و جانشين اوست ربوده بودند . 28 - لشكريان آن انبوه شده و گردو خاكى سخت برانگيخته كه به دريايى سياه و كف بر لب آورده مىمانست . 29 - در آنجا ناصبيان و دشمنان تبار پيامبر درفش‌هاى آشوبگرى را برافراشته و منصوب كردند تا جز ما آنان را از يادها ببرند و ديگر كسى حرف ندا بر سر نام‌هاشان ننهد و ايشان را آواز ندهد . 30 - اسبان او با زبان بسته و تشنه روزه‌دارى نمودند و شمشير سپيدش با بلند شدن در روى دشمن به نماز برخاست تا با افكندن سرهايشان بر زمين آنان را به سجده درآرد .
31 - نسج الغبار على الاسود مدارعا * فيه فجسّدت النجيع و عسجدا
32 - و الخيل عابسة الوجوه كأنّها * العقيان تخترق العجاج الأربدا
33 - حتّى إذا لمعت بروق صفاحها * و غدا الجبان من الرواعد مرعدا
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 405 | مرضيه محمدزاده