تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
42 - و برّدوا غلل الاحقاد من ضغن * و أظهروا ما تخفّى في صدورهم
43 - أين الشفيق و قد بان الشقيق و قد * جار الرفيق و لجّ الدّهر في الازم
44 - مات الكفيل و غاب اللّيث فابتدرت * عرج الضباع على الأشبال في نهم
45 - و تستغيث رسول اللّه صارخة : * يا جدّ أين الوصايا في ذوي الرحم ؟
41 - اى يگانه كس من ! اى فرزند مادرم ! اى حسين ! دشمنان به خواسته‌ها و آرزوهاشان رسيدند . 42 - دل‌هاشان كه از كينه مىجوشيد خنك شد و آنچه را در درون پنهان مىداشتند آشكار كردند . 43 - دلسوز ما كجا است ؟ برادر كه از ما جدايى گزيد . همراهان ، بيدادگرى مىنمايند و روزگار در پريشان كردن ما ، به يكدندگى افتاده است . 44 - سرپرست ما درگذشت و شيرمرد روى نهان داشت و كفتارهاى لنگ پيش افتاده‌اند و با گرسنگى بر سر شيربچگان مىتازند . 45 - فرياد برمىدارد و از رسول خدا پناه مىخواهد : اى جدّ من ! كجا رفت آن سفارش‌ها كه درباره‌ى نزديكانت كردى ؟
46 - يا جدّ لو نظرت عيناك من حزن * للعترة الغرّ بعد الصون و الحشم
47 - مشرّدين عن الأوطان قد قهروا * ثكلى أسارى حيارى ضرّجوا بدم
48 - يسرى بهنّ سبايا بعد عزّهم * فوق المطايا كسبي الروم و الخدم
49 - هذا بقيّة آل اللّه سيّد أهل * الأرض زين عباد اللّه كلهم
50 - نجل الحسين الفتى الباقي و وارثه * و السيّد العابد السجّاد في الظلم
46 - اى جدّ من چه شود كه اندوهناكانه ديده بگشايى و خاندان تابناكت را بنگرى كه پس از آن ارجمندى و آبرودارى ، از وطن خويش دربه‌در شده‌اند و به آنان زور مىگويند . 47 و 48 - و همه داغدار و گرفتار و سرگردان و خون‌آلود . پس از آن همه شكوه ، برده‌وار به بالاى شتران سوارشان كرده‌اند . كه گويى پرستاران يا بنديان رومىاند . 49 - اين بازمانده‌ى خاندان خداوند و سرور مردمان زمين و زيور همه‌ى خداپرستان است . 50 - فرزندى است كه از حسين مانده و وارث او و سرورى است كه پرستش خدا و به خاك افتادن در برابر او را در تاريكىها كار خويش شناخته .
51 - يساق في الأسر نحو الشام مهتظما * بين الاعادي فمن باك و مبتسم
52 - أين النبي و ثغر السّبط يقرعه * يزيد بغضا لخير الخلق كلّهم ؟
53 - أينكت الرجس ثغرا كإنّ قبّله * من حبّه الطهر خير العرب و العجم ؟
54 - و يدّعي بعدها الاسلام من سفه * و كان أكفر من عاد و من إرم ؟
55 - يا ويله حين تأتي الطّهر فاطمة * في الحشر صارخة في موقف الامم
51 - وى را به بند كشيده و ميان دشمنانى گريان و خندان ، بيدادگرانه به سوى شام گسيلش داشته‌اند . 52 - پيامبر كجاست تا دندان‌هاى دخترزاده‌اش را بنگرد كه يزيد از سر كين‌توزى با بهترين آفريدگان بر آن چوب مىزند .