تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
28 - فجئن و السبط ملقى بالنصال أبت * من كفّ مستلم او ثغر ملتثم
29 - و الشمر ينحر منه النحر من حنق * و الأرض ترجف خوفا من فعالهم
30 - فتستر الوجه في كم عقيلتة * و تنحني فوق قلب و إله كلم
26 - و چون بانوان پاك‌نهاد ، آن را ديدند سر و چهره‌اش را بر خاك ماليد . 27 - آنان عزادار و زارىكنان و داغدار و ماتم‌زده و اشك‌ريزان به اسب نزديك شدند . 28 و 29 - با دلى دردمند و ديده‌اى كه اشك آن سرازير بود آمدند و دخترزاده‌ى پيامبر را ديدند بر بسترى از نيزه‌ها و پيكان‌هاى شكسته خفته . از آن دستش كه بر سنگ خانه‌ى خدا نهاد و از آن لبش كه بوسه بر آن داد شمر از كينه سر از پيكر وى جدا مىكرد و زمين از هراس كردارش بر خويش مىلرزيد . 30 - خواهر و بانوى خردمندش چهره را با آستين مىپوشانيد و با دلى ريش و سرگشته پياپى خم مىشد .
31 - تدعو أخاها الغريب المستظام أخي * يا ليت طرف المنايا عن علاك عم
32 - من إتكلت عليه في النساء و من * اوصيت فينا و من يحنو على الحرم ؟
33 - هذي سكينة قد عزّت سكينتها * و هذه فاطم تبكي بفيض دم
34 - تهوى لتقبيله و الدمع منهمر * و السبط عنها بكرب الموت في غمم
35 - فيمنع الدمّ و النصل الكسير به * عنها فتنصلّ لم تبرح و لم ترم
31 - برادر ستمديده و دور از ميهنش را مىخواند : برادر ! اى كاش مرگ ديده بر تو نمىگشود . 32 - بانوان را به پشتگرمى چه‌كس رها كرده‌اى ؟ ما را به كه سپرده‌اى ؟ كيست كه بر پردگيانت دل بسوزاند ؟ 33 - اين سكينه است كه آرام‌دلى خود را از كف داده و اين فاطمه است كه با ديده‌ى خونين بر تو مىگريد . « 1 » 34 و 35 - خواهد كه با اشك روان بر او بوسه زند و دخترزاده‌ى پيامبر از رنج مرگ به او نمىپردازد . جلوى خون را مىگيرد و مىخواهد ناوك تيرى را كه در پيكر او شكسته بيرون كشد و نمىتواند .
36 - تضمّه نحوها شوقا و تلثمه * و يخضب النحر منه صدرها بدم
37 - تقول من عظم شكواها و لوعتها * و حزنها غير منقضّ و منفصم
38 - : أخي لقد كنت نورا يستضاء به * فما لنور الهدى و الدين في ظلم
39 - أخي فقد كنت غوثا للأرامل يا * غوث اليتامى و بحر الجود و الكرم
40 - يا كافلي هل ترى الأيتام بعدك في * اسر المذلّة و الاوصاب و الالم
36 - از شوريدگى ، او را به خويشتن مىچسباند ، مىبوسد و گلوى خونين وى سينه‌اش را رنگين مىسازد . 37 - سهمناكى گرفتارى و سوخته‌دلىاش با آن اندوه جدايىناپذير و سيرى نشدنى بر آن مىدادرش كه بگويد : 38 - برادرم ! تو فروغى بودى كه از آن پرتو مىگرفتيم ، چه شد كه فروغ راهنمايى و كيش ما در تاريكى روى نهفت ؟ 39 - برادرم ! تو پناهگاهى براى بيوه‌زنان بودى . اى پناهگاه پدر مردگان در درياى بخشندگى و بزرگوارى ! 40 - اى سرپرست من ! آيا مىبينى كه پس از تو پدر مردگان گرفتار درد و نزارى و بيمارىاند ؟
41 - يا واحدي يابن امّى يا حسين لقد * نال العدى ما تمنّوا من طلابهم
هامش
( 1 ) - سكينه و فاطمه ( س ) دو دختر حضرت ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) مىباشند .