12 - اين خاك را چه نام است ؟ و آنان در پاسخ پيشى گرفته و سخن را به سخن پيوند زدند .
13 - اينجا را كربلا مىخوانند ، گفت : " هان ! مرگ ما نيز در ميان اين زمينهاى پست و پشتههاى بلند خواهد بود .
14 - بارها را فرود آريد كه مرگ با ما دست به گريبان شده است . جاودانگى چشم به راه ما نيست و جز خدا هيچ چيز پايدار نخواهد ماند .
15 - اى مردان ! در رويدادى سهمناك به فرياد برسيد ، كه مرگهايى ناگهانى را ستمكارانه به ارمغان آورد ( آن هم در ماهى كه پيكار در آن ناروا بود ) .
16 - فها هنا تصبح الأكباد من ظمأ * حرّى و أجسادها نروى بفيض دم
17 - و ها هنا تصبح الاقمار آفلة * و الشّمس في طفل و البدر في ظلم
18 - و ها هنا تملك السادات أعبدها * ظلما و مخدومها في قبضة الخدم
19 - و ها هنا تصبح الأجساد و ثاوية * على الثرى مطعما للبوم و الرّخم
20 - و ها هنا بعد بعد الدار مدفننا * و موعد الخصم عند الواحد الحكم
16 - اينجا است كه جگرها از تشنگى مىگدازد و پيكرها با روان شدن خون سيراب مىگردد .
17 - اينجاست كه ماههاى درخشان روى نهان مىكنند ، خورشيد مىگيرد و ماه شب چهاردهم به تاريكى مىگرايد .
18 - اينجاست كه بردگان ، ستمكارانه سروران خويش را دربند مىافكنند و سران در دست زيردستان گرفتار مىآيند .
19 - اينجاست كه پيكرها بر روى خاك سرنگون مىشود و خوراك جغد و كركس مىگردد .
20 - و اينجاست خانهاى كه ما را ، در آن به خاك مىسپارند و هنگامىكه نويد داده شد با دشمن در پيشگاه يگانه داور مىايستيم . »
21 - و صاح بالصحب هذا الموت فابتدروا * اسد أفرائسها الأساد في الأجم
22 - من كل أبيض و ضّاح الجبين فتى * يغشى صلى الحرب لا يخشى من الضرم
23 - من كلّ منتدب للّه محتسب * في اللّه منتجب باللّه معتصم
24 - و كلّ مصطلم الأبطال مصطلم * الآجال ملتمس الآمال مستلم
25 - و راح ثمّ جواد السبط يندبه * عالى الصهيل خليّا طالب الخيم
21 - سپس بانگ برداشت كه : " ياران ! اينك مرگ ! " پس شيران شير شكار گام پيش نهادند .
22 - هر جوانمرد سپيدروى كه بود با پيشانى درخشان در كام جنگ فرورفت و از شرار آن نهراسيد .
23 - چه آنانكه خدا را پاسخ داده و جانبازىهايشان را براى خدا مىشمردند .
24 - و چه برگزيدگانى كه چنگ به آئين خداوند زدند . آنان كه بنياد يلان را بركندند و خود با پنجهى مرگ ريشهكن شدند . و كسانىكه برآوردن آرزوها را از ايشان مىخواستند خود به دستبوس نيستى شتافتند .
25 - و سپس نيك اسب دخترزادهى پيامبر بر او زارى كرد و با شيههاى بلند و با پشتى تهىسوار به سوى چادرها برگشت .
26 - فمذ رأته النساء الطاهرات بدا * يكادم الأرض في خدّله و فم
27 - برزن نادبة حسرى و ثاكلة * عبرى معلولة بالمدمع السجم