تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
77 - و على السنان سنان رافع رأسه * و لجسمه خيل العداة روامح
78 - و الوحش يندب وحشة لفراقه * و الجنّ إن جنّ الظّلام نوايح
79 - و الأرض ترجف و السماء لأجله * تبكي معا و الطير غاد رايح
80 - و الدهر من عظم الشجي شق الردا * أسفا عليه و فاض جفن دالح
76 - شير بچگان او را شمشيرها به يغما برده‌اند . و در كرانه‌هاى فرات كفتار بچه‌ها و سگان شكارى به ديدار آنان شتافته‌اند . 77 - سر والاى او را بر سنان سنان جاى داده‌اند و ستوران دشمن ، پيكر و سينه‌ى او را لگدكوب كرده‌اند . 78 - وحوش بيابان از وحشت جدائىاش زارى مىكنند و پرده‌ى تاريكى كه همه‌جا را پوشاند پريان به سوگنامه خوانى مىپردازند . 79 - زمين به لرزه درمىآيد و آسمان براى او مىگريد و مرغان در هر شامگاه و بامداد در رفت‌وآمدند . 80 - روزگار بر او افسوس مىخورد و از سرسختى گرفتارىاش گريبان چاك مىدهد و پلك‌هاى خشك نشدنىاش اشك مىبارد .
81 - يا للرّجال لظلم آل محمّد * و لأجل ثارهم و أين الكادح ؟
82 - يضحى الحسين بكربلاء مرّملا * عريان تكسوه التراب صحاصح
83 - و عياله فيها حيارى حسّر * للذلّ في اشخاصهنّ ملامح
84 - يسري بهم أسري إلى شرّ الورى * من فوق أقتاب الجمال مضابح
85 - و يقاد زين العابدين مغلّلا * بالقيد لم يشفق عليه مسامح
81 - هان اى مردان ! در اين ستم كه بر تبار محمّد رفت فريادرسى كنيد ! كجا است آنكه براى خونخواهى آنان به كوشش و تلاش برخيزد ؟ 82 - حسين - با پيكرى خونين - برهنه در كربلا افتاده و خاك آن ريگزار همچون جامه‌اى پيكر او را پوشانده . 83 و 84 - خانواده‌ى او سرگردان و ماتم‌زده با چهره‌هايى افسرده و نمايان گرفتار آمده‌اند و - دشمنان كينه‌توز - آنان را بر فراز شتران به سوى بدترين آفريدگان رهسپار گردانيده‌اند . 85 - زيور پرستندگان ( زين العابدين ) را در بند و زنجير كشيده و هيچ‌كس را دل بر او نمىسوزد .
86 - ما يكشف الغّماء إلّا نفحة * يحيى بها الموتى نسيم نافح
87 - نبويّة علويّة مهديّة * يشفى بريّاها العليل البارح
88 - يضحى مناديها ينادى : يا لثا * رات الحسين و ذاك يوم فارح
89 - و الجنّ و الأملاك حول لوائه * و الرعب يقدم و الحتوف تناوح
90 - . . . و . . . و في جذعيهما * خفضا و نصب الصلب رفع فاتح
86 - اين اندوه را هيچ چيز از دل ما به در نخواهد برد مگر بويى خوش كه همچون بادى آرام بوزد و مردگان را زندگى بخشد ، 87 - نشانه‌اى از پيامبر و على و مهدى داشته باشد و بيماران گرفتار را درمان كند .