56 - قضوا إذ قضوا حقّ الحسين عليهم * وفاء و إخوان الوفاء قليل
57 - فلهفى لهم صرعى أمام إمامهم * تجرّ عليهم للرّياح ذيول
58 - و أكفانهم نسج العجاج و غسلهم * دم النحر عن ماء الفرات بديل
59 - و لم بيق إلّا السّبط فردا و رهطه * لديه و زين العابدين عليل
60 - و منجدل من حوله و هو عافر * و من جدل القوم اللئام ملول
56 - آنجا كه اقتضا داشت ، حقّ حسين ( ع ) را بر خودشان به راستى ادا كردند ، و چنين ياران وفادارى اندكند .
57 - آوخ كه بدنهاى بىجان اين پاكان ، در پيشگاه امامشان بر زمين افتاده و بادهاى سخت بر آنها دامن گسترده بود .
58 - اين تنهاى برهنه ، از گرد و خاك نبرد ، كفنپوش بودند ، و خون سينهشان ، به عوض آب فرات اندامشان را غسل مىداد .
59 - از آن گروه ياران ، جز خود امام ( ع ) و حضرت زين العابدين ( ع ) كه بيمار بود . كسى بر جاى نمانده بودند .
60 - و سرانجام ، در حالىكه خود امام به خاك و خون غلطيده بود و همهى اطرافيان و كسانش نيز پيرامون او نقش زمين شده بودند . آرى آن كسىكه با فرومايگان درآويزد ، به ظاهر اينچنين گزند مىبيند .
61 - وصال عليهم صولة حيدريّة * لهيبتها شمّ الجبال تزول
62 - بأدهم من صوب الدماء مجلّل * له قمم الشّوس الكماة نعول
63 - و سابغة تحكي الغدير و أبيض * يباريه مرهوب السنّان طويل
64 - فجدّل من فوق الجياد جيادها * فخيل و قوم جفّل و قتيل
65 - فكم جافل في ظهره صدره ذابل * و كم قاتل بالمشرفّي قتيل
61 - اين امامى است كه بر دشمنان ، چنان حملهى علىوار مىكرد ، كه از آتش آن ، كوههاى بلند متلاشى مىشد .
62 - سوار بر مركبى كه از جامهى خود شكوهى داشت و نگاه بلند دلاوران ، نعل پاى آن مركب محسوب مىشد و خاك پاى او را توتياى چشم مىكردند .
63 - او زرهى همچون صفحهى آبدانها بر تن ، و تيغى كه نيزههاى بلند را مىمانست بر كف داشت .
64 - اين شخصيت بزرگ - كه سر و گردنى بالاتر و بلندتر از ديگر پهلوانان داشت - همه دلاوران را بر زمين كوبيد ، اسبان و گروه لشكريان كشته و بر زمين افتاده بودند .
65 - بسا از اين پيكرها ، از پشت ، نيزههاى باريك خورده بودند ، و بسا كشتگان كه با شمشير كشته شده بودند .
66 - فجاشت جيوش المشركين وفوقت * إليهم نصول مالهنّ نصول
67 - و يمّمهم يمنى و يسرى و قلبه * صبور و للخطب الجليل حمول
68 - و كرّ و فرّ القوم خيفة بأسه * كأنّ عليّا في الصّفوف يجول
69 - فلمّا تناهى الأمر الرّدى * و ذلّ عزيز و استعزّ ذليل
70 - فمال عليه الجيش حملة واحد * فبيض و سمر ذّبل و نصول
66 - اينها پيكر دلاورانى بودند ، كه بر لشكر مشركان تاخته ، و نيزههاشان بر نيزهى آنها برترى پيدا كرده بود .
67 - امام كه با دلى شكيبا ، و با بردبارى شگفت در برابر شدايد ، از راست و چپ سراغ اين كشتگان را مىگرفت .