تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
19 - تو شهر دانشى هستى كه على ( ع ) نيز در آن است و از غير اين در ، كسى نمىتواند وارد آن شهر گردد . « 1 » 20 - پيشوايى كه گمراهى را نابود كرده و شعله‌ى هدايت را برافراخته ، و مشركان را به باد نابودى و فراموشى سپرده است .
21 - و مولّى له من فوق غارب أحمد * صعود له للحاسدين نزول
22 - فمن كنت مولاه فمولاه حيدر * عليّ و عّن رب السّماء أقول
23 - على أمير المؤمنين و من دعا * سواه بهذا مبطل و جهول
24 - و يا أسد اللّه الّذى مرّ بأسه * لأعدائه مرّ المذاق و بيل
25 - و يا من له قلب الحوادث خافق * و يا من له صعب الامور ذلول
21 - امامى كه بر دوش پيامبر ( ص ) صعود كرده و حاسدانش از مقام شرف نزول كرده و ساقط شده‌اند . 22 - من از جانب پروردگار آسمانها پيام مىدهم : « هركه را من سرور و پيشوايم ، على هم پيشواى اوست . 23 - على پيشواى مؤمنان است ؛ هركه جز اين ادّعا كند ، تبهكار و نادان است . 24 - اى شير خدا ، اى آن كسىكه دلاورى و شجاعت او كام دشمنان را تلخ كرده است . 25 - اى كسىكه دل حوادث در پيش او فرومىريزد ، و كارهاى سخت پيش او آسان مىشود .
26 - نعزّيك بالسّبط الشّهيد فرزؤه * عظيم على أهل السّماء جليل
27 - دعته الى كوفان شرّ عصابة * عصاة و عن نهج الصّواب عدول
28 - فلمّا أتاهم واثقا بعهودهم * فمالوا و طبع الغادرين يميل
29 - و أحقاد بدر أظهروا ثمّ أشهروا * كتائب غدر بالطّفوف تجول
30 - أحاطوا و حطّوا بالفرات فلم يكن * لآل رسول اللّه منه نهول
26 - تو را بر مصيبت فرزند شهيدت تسليت مىگوييم ، اين سوگ و ماتمى است كه بر آسمانيان نيز گران و سنگين است . 27 - فرزند گرانمايه‌ى تو را بدترين مردم ( كسانىكه از راه صواب ، دور بوده و از تبهكاران محسوب مىشدند ) به كوفه دعوت كردند . 28 - و هنگامى كه روى اين دعوت ، پيش آنها رفت ، پيمان دعوت را شكستند . آرى ، مكّاران ، همواره از راه منحرف مىشوند . 29 - كينه‌هاى خود را از جنگ بدر ، بدينگونه آشكار كردند ، و آن‌چنان نمونه‌هاى حيله و تبهكارى نشان دادند ، كه هميشه در بلندىها به چشم مىخورد . 30 - در حالى او را محاصره كردند و همه در كنار فرات فرود آمدند . كه خاندان رسول اللّه ( ص ) از آن نمىتوانستند سيراب شوند و رفع تشنگى كنند .
31 - فلمّا رأى المولى الحسين ضلالهم * و قد حان حال لا يكاد يحول
32 - فقام إلى اصحابه الغرّ في الدّجا * يخاطبهم رفقا بهم و يقول
33 - ألا فاذهبوا فالليل قد مدّ سجفه * و مدّت له فوق البسيط ذيول
هامش
( 1 ) - اشاره به روايت مشهور نبوى : « انا مدينة العلم و علىّ بابها » : من شهر علمم و على دروازه آن است .