68 - در اين هنگام بود كه امام حمله مىكرد ، و دشمنان از ترس پاى به فرار مىگذاشتند ، گوئيا كه اين على ( ع ) است كه در قلب صفوف دشمنان به حركت آمده است .
69 - زمانىكه دشمنان ، پستى را به مرحلهى آخر رساندند ، و هر عزيزى ذليل و هر ذليلى عزيز مىشد .
70 - در اينموقع ، لشكر دشمن يك حملهى همگانى بر او انجام داد ، و شمشيرها و نيزههاى كوچك و بزرگ ، از هرسو باريدن گرفت .
71 - ففرّقهم حتى توّلت جموعهم * كسرب قطاة غار فيه صليل
72 - رموه به سهم من سهام كثيرة * فلم بيق إلّا من قواه قليل
73 - فخرّ صريعا ظاميا عن جواده * فأضحت ربوع الخصب و هي محول
74 - و راح إلى نحو الخيام جواده * خليّا من النّدب الجواد يجول
75 - برزن اليه الطّاهرات حواسرا * لهنّ على المولى الحسين عويل
71 - امام ، چنان حملهاى كرد كه جمع دشمنان را ( همچون گربهها كه از صداى برخورد تيغها فرار كنند ) پراكنده ساخت .
72 - در اينجا بود كه امام را آنچنان تيرباران كردند ، كه از قواى امام ، جز اندكى چيزى نماند .
73 - پس به حال تشنه ، از اسب به زمين افتاد ، و بر روى تلهاى خاك مسكن گزيد .
74 - اسبش به سوى خيمهها روانه شد ، در حالىكه اين اسب ، ديگر آن بزرگمرد حملهكننده را بر روى خود نداشت .
75 - بانوان مطهّر از خيمهها حسرتكنان بيرون آمدند و بر مولا و سرورشان حسين ( ع ) گريه سر دادند .
76 - فلهفي و قد جاءت إليه سكينة * تقبّل منه النحر و هي تقول
77 - أبى كنت بدرا يرشد الناس نوره * فوافاه في بدر الكمال افول
78 - و كنت منارا للهدى غاله الرّدى * فلم بيق للدّين الحنيف كفيل
79 - أبى أنت نور اللّه اطفىء نوره * و لكن إلى اللّه الامور تؤل
80 - فيادوحة المجد الذي عند ماذوت * تصوّح نيت العزّ و هو محيل
76 - پس وااسفا ، كه سكينه پيش اسب آمد ، در حالىكه بر سينهى او بوسه مىزد چنين مىگفت :
77 - « اى پدر من ، تو ماهى بودى كه به نورت همه مردم را ارشاد مىكردى ، لكن ماهى كه در نهايت كمال ، افول كردى و ناپديد شدى .
78 - تو بر جهان هدايت همچون چراغى پرتوافكن بودى ، لكن هواداران پستى و ذلّت تو را خاموش كردند .
79 - اى پدر ! تو نورى بودى الهى كه تو را خاموش كردند ، اما بايد دانست كه همه كارها به خدا بازمىگردد .
80 - اى باغ و گلستان مجد و شكوه ، تو كه رفتى همه گياهان عزّت و بزرگوارى كه طراوتى داشتند ، پرپر شدند و خشكيدند .
81 - يعزّ على إلاسلام رزؤك سيّدى * و ذلك رزؤ في الأنام جليل
82 - و وافت إليه زينب و هي حاسر * و دمعتها فوق الخدود تسيل
83 - فلاقته من فوق الرّمال مرّملا * سليب الرّدى تسفى عليه رمول
84 - فقبّلت الوجه التريب و أنشدت * و من حولها للطّاهرات عويل