تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
34 - كفيتم و وقّيتم بأن ترودا الرّدى * فما قصدهم إلّا إلىّ يؤل
35 - فقام إليه كلّ ليث غضنفر * كريم جواد بالوفاء فعول
31 - سرور ما حسين ( ع ) آنجا كه ديد اينان به ورطه‌ى ضلالت افتاده‌اند ، و موقعيتى فرا رسيده است كه به كلّى اوضاع دگرگون مىشود ، 32 - در ميان ياران دلاور خويش به‌پا خاست و با نرمى و مهر خطاب به آنان چنين فرمود : 33 - « هان اى ياران » ! اكنون كه شب دامن خود را بر زمين گسترده و همه‌جا را فراگرفته است ، شما برويد . 34 - شما انجام وظيفه كرديد ، و از اينكه قبول پستى و مذلّت كنيد ، سرباز زديد . اينك اينان فقط قصد جان مرا دارند » . 35 - در اين‌هنگام ، هر كدام از ياران كه شيرى دلاور و بزرگوارى فداكار بودند ، برپا خاسته و داد سخن دادند .
36 - فضجّعوا جميعا ثمّ قالوا : نفوسنا * فداك و بذل النّفس فيك قليل
37 - إذا نحن أسلمناك فردا إلى العدى * و انت لنا يوم النجاة سبيل
38 - فما عذرنا عند النبىّ و صنوه * علىّ ؟ و ما ذالبتول نقول
39 - فقال : جزيتم كلّ خير و إنّنى * غدا لكم عند الآله و سيل
40 - فبادر أصحاب الحسين كأنّهم * جبال و لكن عند في العطاء سيول
36 و 37 - همگى ، از اين سخن مولا ، گريه و فغان سر دادند ، و اظهار داشتند : « جان ما فداى تو باد ، و جان ما در راه تو بهايى ندارد ، و كمتر چيزى است كه فدا مىكنيم . هرگاه ما ، تو را كه در روز قيامت راه نجات ما هستى ، در ميان اين دشمنان تنها بگذاريم و تو را به دشمن تسليم كنيم ، 38 - در آن روز در پيشگاه پيغمبر و دامادش على و دخترش زهراى بتول ، چه عذرى خواهيم داشت ؟ » 39 - پس آن بزرگوار فرمود : « خدا بر شما پاداش نيك دهد ، من در روز قيامت وسيله‌ى نجات شما خواهم شد . » 40 - ياران حسين ( ع ) چنان استوار ايستادند كه گويى كوههاى بلند بودند و در نثار جان همچون سيل روان جود مىورزيدند و مىخروشيدند .
41 - أسود الوغى غاباتهم اجم الفنا * لهم في متون الصّافنات مقيل
42 - كرام لهم بذل النّفوس مواهب * سهام لهم زرق الرّماح نصول
43 - ليوث لها الصّفاح مخاطب * غيوث لها حمر الدّماء سيول
44 - ثقال على الأعداء في حومة الوغى * إذا جلّ خطب في الزّمان ثقيل
45 - فجالوا جلوا كرب الحسين و جاهدوا * بعزم له فوق السّماك حلول
41 - شيران دلاورى ، كه بيشه‌هاى مرگ ، ميدان جولانشان بود ، و بر روى اسبان تيزرو و آرام مىگرفتند . 42 - بزرگواران و بخشندگانى كه بذل جان ، بخشش و هديه‌ى آنها محسوب مىشد ، و تيرهايى بودند نوك نيزه‌هاى تيز آرامگاهشان بود . 43 - شيرانى كه از تيغ‌هاى برّاق چنگال داشتند ، باران‌هايى بودند كه از خون سرخ سيل مىساختند . 44 - آنگاه كه در روزگار ، حادثه‌اى بزرگ و ناگوار روى مىداد ، وجودشان بر دشمنان خيلى سنگين و تحمّل‌ناپذير مىبود .