45 - اينان خروشيدند و حمله بردند و اندوه دل از خاطر حسين زدودند ، و با چنان عزمى بلند به جهاد برخاستند ، كه بر بالاى ستارهى سمّاك مكان دارد .
46 - و سمر القنا في الدّار عين شوارع * و للبيض فى بيض الكماة صليل
47 - و جادو فجدّ الضرب و الطعن في العدى * بفتك له شمّ الجبال تزول
48 - للبيض شكل في الشواكلّ مشكل * و للسّمر نفذ في الصّدور مهول
49 - كأنّ غمام النقع غيم و برقه * بريق المواضى و الدّماء سيول
50 - و انصار مولاى الحسين كأنّهم * اسود لهم دون العرين شبول
46 - صف نيزههاى بلند اين مردان زرهدار ، همچون كوچهها نمايان است . و شمشيرهاى اين پهلوانان همه كشيده و آماده است .
47 - و چنان جانبازى مىكردند كه ضربهى تيغها و نيزههاشان بر دشمنان سخت فرود آمد و دلاوريشان كوههاى بلند را متلاشى ساخت .
48 - شمشيرهاى برقزننده در بين تيغهاى ديگر پهلوانان بىهمتا و بىنظير و نيزههاشان در شكافتن سينهى دشمنان هولناك است .
49 - گرد و غبار ميدان كارزار ، همچون ابر آسمانى ، و درخشيدن تيغها ، همانند برق و رعد به چشم مىرسد ، و سيل خود در اين ميان جارى است .
50 - ياران حسين ( ع ) كه اطراف آن بزرگوار حلقه زدهاند ، گويى جوانان و بچههاى شيرند كه پيرامون شير فراهم گشتهاند .
51 - يجودون بالأرواح و هى عزيزة * و كلّ بخيل بالحياة ذليل
52 - جنوا ثمر العلياء من دوحة المنى * فتمّ لهم قصد بذاك و سؤل
53 - و فازوا و حازوا سبق كلّ فضيلة * و فضل منيل لم ينله منيل
54 - رأو الحور كشفا أيقنوا ان وصلهم * بدون المنايا ما إليه وصول
55 - فجادو بأرواح لها الموت راحة * و ظلّ عليها في الجنان ظليل
51 - جانهاى گرامى خود را در كف اخلاص نهاده و آمادهى جانبازى هستند و هر آن كسىكه از جان خود مضايقه كند ، خوار و ذليل است .
52 - اينان ميوهى كرامت و بزرگوارى را ، در كشتزار آرزو چيدهاند ، و آرمان و آرزوشان بدينواسطه به كمال رسيده است .
53 - اينان به درجهاى رسيدهاند كه در هر فضيلتى پيشگام گشته ، و به درجات ارزندهاى رسيدهاند ، كه هيچ آرزومندى بدان پايه نرسيده است .
54 - اينان با ديدهى بصيرت و به نيروى ايمان ، حوران بهشتى را ديده و در پهنهى آرزو و اميد ، بدانان و اصل گشتهاند .
55 - ارواح پاكباختهاى را نثار راه حق كردهاند ، كه مرگ را عين سعادت و آسايش مىدانند ، و در سايهى گستردهى پهن بهشت مسكن گزيدهاند .