تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
41 - هو الحمى و بانه * لا نفرت غزلانه « 1 »
1 - گريه نكردم بر ويرانه‌ى خانه‌ها و چهره‌ى درخشان مسافرى كه اعلان كوچيدن نمود . 2 - آواز پرندگانى كه بر بالاى شاخسارها بودند آتش دل غمگين من را افروخت . 3 - مقام عالى را به شمشير راست برنده طلب كردند و گردنها را براى رسيدن به غنيمت زدند . 4 - نوحه‌سرايى كردن در عاشورا را عادت خود قرار داده‌ام كه آن درد و اندوه مرا مىافزايد . 5 - اى چشم اشك فراوان ببار بر آقاى پاكى كه زيارت مىشود . 6 - بىخوابى من براى فرزند پيامبر است نه براى برقى كه در منزل حاجيان مىدرخشد . 7 - به سرزمين كربلا عروج كن و اشك ديده‌ات را با خون دل آميخته كن . 8 - نبردگاه كربلا را يادآور شدم پس بزرگى مصيبت در قلبم رو به تزايد گذاشت . 9 - آيا نگاه آن زن خيمه‌نشين تو را كشت يا چشمان آهوان . 10 - موقع فرط خوشحالى من فرا رسيد ، سرزنش‌كنندگان از من چه مىخواهند ؟ ! 11 - كاش زمانى به ديدن من مىآمد كه راه خواب را به مژگان من رهنمون مىشد . 12 - غم و غصه من را افزود و خواب را از مژگان من دور كرد . 13 - غصه و اندوه من طولانى شد پس نوحه‌سرايى را عادت خود قرار دادم . 14 - نوحه‌ى كبوتر ، بسيارى غصه و عشق مرا به هيجان آورد . 15 - فراق ، از دل خسته من چه مىخواهد آيا ايام عشق و غصه‌ها تمام نشده است ؟ 16 - هرچه جلوى اشكم را مىگيرم او خسته از ريزش نمىشود و عشقم را هرچه پنهان مىكنم ، مخفى نمىشود . 17 - درود خداى صاحب حجابها بر زائرين در ماه رجب باد . 18 - بگو و نترس در قيامت از گناهى كه ابر بر عيب‌جويى على ( ع ) نبارد . 19 - و بر فراموش‌كننده‌ى عهد مؤكدى كه در غدير خم براى وصّى رسول خدا گرفته شده بود . 20 - در ميدان و ساحت مزبله ايستادن گريه‌كننده بر ساكنين آن را طول نمىدهم . 21 - اى زائر حرم وصّى پاك پيامبر و آقاى مردم و پيشوا و رهبر آنان . 22 - كه به زيارتش خشنودى و امنيّت و امان از آتش را در روز قيامت طلب مىكند . 23 - براى خانه بزرگ دوستان كه خالى و نابود شده و گذشت ايام آن را تغيير داده و بىحاصل شده ، گريه نمىكنم . 24 - اى ديده براى خانه و خيمه‌هايى كه دست روزگار ، ساكن آنها را هلاك كرد ، گريه نكن ! 25 - اى چشم گريه كن امّا نه براى خالى شدن منازل و ويرانه ، گريه‌كننده براى مصائب غير از گريه‌كننده بر سكنه است . 26 - از جوار ساكنين بپرس كه آنها چه كردند آيا در قبيله ماندند يا كوچ كردند ؟ ! 27 - ديده گريان و اشك آن ريخته شده و دل از درد غصّه و اندوه مجروح است . 28 - اى سرزنش‌كننده‌ى من ، ياد كربلا اندوه است من سيلاب اشكم چون رگبار شديد باران است . 29 - بدان كه براى بيدار ماندن من نيازى به موّكل نيست و حال آنكه قلب من بار سنگين عشق را تحمل مىكند .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 17 - 19 .