41 - هو الحمى و بانه * لا نفرت غزلانه « 1 »
1 - گريه نكردم بر ويرانهى خانهها و چهرهى درخشان مسافرى كه اعلان كوچيدن نمود .
2 - آواز پرندگانى كه بر بالاى شاخسارها بودند آتش دل غمگين من را افروخت .
3 - مقام عالى را به شمشير راست برنده طلب كردند و گردنها را براى رسيدن به غنيمت زدند .
4 - نوحهسرايى كردن در عاشورا را عادت خود قرار دادهام كه آن درد و اندوه مرا مىافزايد .
5 - اى چشم اشك فراوان ببار بر آقاى پاكى كه زيارت مىشود .
6 - بىخوابى من براى فرزند پيامبر است نه براى برقى كه در منزل حاجيان مىدرخشد .
7 - به سرزمين كربلا عروج كن و اشك ديدهات را با خون دل آميخته كن .
8 - نبردگاه كربلا را يادآور شدم پس بزرگى مصيبت در قلبم رو به تزايد گذاشت .
9 - آيا نگاه آن زن خيمهنشين تو را كشت يا چشمان آهوان .
10 - موقع فرط خوشحالى من فرا رسيد ، سرزنشكنندگان از من چه مىخواهند ؟ !
11 - كاش زمانى به ديدن من مىآمد كه راه خواب را به مژگان من رهنمون مىشد .
12 - غم و غصه من را افزود و خواب را از مژگان من دور كرد .
13 - غصه و اندوه من طولانى شد پس نوحهسرايى را عادت خود قرار دادم .
14 - نوحهى كبوتر ، بسيارى غصه و عشق مرا به هيجان آورد .
15 - فراق ، از دل خسته من چه مىخواهد آيا ايام عشق و غصهها تمام نشده است ؟
16 - هرچه جلوى اشكم را مىگيرم او خسته از ريزش نمىشود و عشقم را هرچه پنهان مىكنم ، مخفى نمىشود .
17 - درود خداى صاحب حجابها بر زائرين در ماه رجب باد .
18 - بگو و نترس در قيامت از گناهى كه ابر بر عيبجويى على ( ع ) نبارد .
19 - و بر فراموشكنندهى عهد مؤكدى كه در غدير خم براى وصّى رسول خدا گرفته شده بود .
20 - در ميدان و ساحت مزبله ايستادن گريهكننده بر ساكنين آن را طول نمىدهم .
21 - اى زائر حرم وصّى پاك پيامبر و آقاى مردم و پيشوا و رهبر آنان .
22 - كه به زيارتش خشنودى و امنيّت و امان از آتش را در روز قيامت طلب مىكند .
23 - براى خانه بزرگ دوستان كه خالى و نابود شده و گذشت ايام آن را تغيير داده و بىحاصل شده ، گريه نمىكنم .
24 - اى ديده براى خانه و خيمههايى كه دست روزگار ، ساكن آنها را هلاك كرد ، گريه نكن !
25 - اى چشم گريه كن امّا نه براى خالى شدن منازل و ويرانه ، گريهكننده براى مصائب غير از گريهكننده بر سكنه است .
26 - از جوار ساكنين بپرس كه آنها چه كردند آيا در قبيله ماندند يا كوچ كردند ؟ !
27 - ديده گريان و اشك آن ريخته شده و دل از درد غصّه و اندوه مجروح است .
28 - اى سرزنشكنندهى من ، ياد كربلا اندوه است من سيلاب اشكم چون رگبار شديد باران است .
29 - بدان كه براى بيدار ماندن من نيازى به موّكل نيست و حال آنكه قلب من بار سنگين عشق را تحمل مىكند .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 17 - 19 .