9 - و به آهستگى به ابن سعد وصيّت نمود ولى به بدجنسى وصيّت او را فاش نمود .
10 - بدنش از بالاى قصر شوم دشمن به پايين رها شد در حالىكه صداى تكبيرش در همهجا پيچيده و گوش مردم را پر كرده بود .
11 - افسوس باد براى شمشيرى از شمشيرهاى محمّد ( ص ) كه شكستگى لبه او از كارش انداخته بود .
12 - دلم براى آن شهيد مىسوزد كه آب آشاميدنى با خونش آميخته شد و دندان براقّش افتاد .
13 - لهفى له فوق التّراب مجدّلا * دامى الجبين مهشّم الأضلاع
14 - مولاي يابن عقيل يومك جاعل * حبّ القلوب دريئة الأوجاع
15 - جادت معالمك الدّموع برّيها * و سقى الحميم بواطن الأبداع
16 - و سقى بن عروة هانيا غدق الحيا * فلقد أصاخ الى نداء الداعي
17 - يا سادة مازلت مذ علقت يدي * بهم احافظ ودّهم و اراعي
18 - مولاكم « الخلعّى » رافع قصّة * يشكو سموم عقارب و أفاعي « 1 »
13 - دلم براى آن شهيد مىسوزد كه با پيشانى شكسته و خونين و استخوانهاى شكسته سر بر خاك نهاد .
14 - آقاى من اى پسر عقيل روز تو قراردهنده دلها و هدف دردها و المهاست .
15 - باقيماندههاى خانه تو را اشكها سيراب كند و باران به خانههاى نو و جديد تو ببارد .
16 - هانى بن عروه را باران زياد سيراب كند كه به صداى خوانندهاى كه او را فراخواند گوش فراداد .
17 - اى آقايان از روزى كه دستم به شما رسيد ، شما را نگهدارى و رعايت مىكنم .
18 - غلام شما ( خليعى ) داستانش را به شما عرض مىكند از زهر دشمنان كه عقرب صفت و مار صفتند .
* * * خليعى قصايد بسيارى در رثاء خاندان پيامبر ( ص ) و على الخصوص سيّد الشّهدا ( ع ) سروده كه مطلع آن اشعار را در زير مىآوريم :
مطلع قصيدهها :
1 - لم أبك عافي دمنة و طلول * و شموس ركب آذنت برحيل
2 - أضرمت نار قلبي المحزون * صادحات الحمام فوق الغصون
3 - طلاب العلى بالسمهرىّ المقوّم * و ضرب الطلى مرمى إلى كلّ مغنم
4 - جعلت النّوح في عاشور دأبي * فزاد أليم وجدي و اكتئابى . .
5 - يا عين بالدّمع الغزير * جودي على الطّهر المزور
6 - أرقي لابن النبىّ * لا لبرق حاجرىّ
7 - عرّج على أرض كربلاء * و امزج الدّمع بالدماء
8 - ذكرت المصارع في كربلا * فزاد بقلبي عظيم البلا
9 - ألحاظ ساكنة الخبا * فتكتك أم مقل الظبا ؟
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 16 .