تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
26 - بل انت فى يوم القيامه حاكم * فى العالمين و شافع و مشفّع
27 - و اللّه لو لا حيدر ما كانت ال * دّنيا و لا جمع البريّة مجمع
28 - من اجله خلق الزّمان و ضوّئت * شهب كنسن و جنّ ليل ادرع
29 - علم الغيوب اليه غير مدافع * و الصّبح ابيض مسفر لا يدفع
30 - و اليه فى يوم المعاد حسابنا * و هو الملاذ لنا غدا و المفزع
26 - تويى حاكم روز قيامت ، در ميان خلق اولين و آخرين ، تويى شفيع پذيرفته شفاعت . 27 - به خدا سوگند ، اگر « حيدر » نبود ، نه دنيا و نه خلق دنيا هيچيك نبودند . 28 - زمان ، براى او آفريده شد ، ستارگان شبرو براى او روشن گشتند و شب و سپيده براى او پديد آمدند . 29 - او عالم به غيب است ، بىهيچ انكارى ، چنان كه صبح روشن را نتوان انكار كرد . 30 - در روز رستاخيز حساب ما با اوست ، او در فرداى قيامت پناه و پناهگاه همگان است .
31 - يا من له فى ارض قلبى منزل * نعم المراد الرّحب و المستربع
32 - اهواك حتّى فى حشاشة مهجتى * نار تشبّ على هواك و تلذع
33 - و تكاد نفسى ان تذوب صبابة * خلقا و طبعا لا كمن يتطبّع
34 - و رأيت دين الاعتزال و انّنى * اهوى لاجلك كلّ من يتشيّع
35 - و لقد علمت بانّه لابدّ من * مهديّكم و ليومه اتوقّع
31 - اى كسىكه بر سرزمين قلب من حكومت مىكنى ! اين عرصه براى تاخت‌وتاز عشق تو عرصه‌اى فراخ و درخور است . 32 - من عاشق توام ، عاشقى كه آتش سركش عشق در جانش شعله مىكشد و سر تا پايش را مىسوزاند . 33 - الآن و يكدم است كه جان من در اين عشق و آرزومندى ذوب گردد ، عشقى برخاسته از نهاد جان ، نه خون عشق آن كسان كه خويشتن به عاشقى مىزنند . 34 - من سنىام و معتزلى ، اما به خاطر عشق تو ، به همهء شيعيان تو نيز عشق مىورزم . 35 - من مىدانم كه ناگزير فرزند تو « مهدى » ظهور خواهد كرد ، من همواره در آرزوى رسيدن آن روزم .
36 - يحميه من جند الآله كتائب * كاليمّ اقبل زاخرا يتدفّع
37 - فيها لآل ابى الحديد صوارم * مشهورة و رماح خطّ شرّع
38 - و رجال موت مقدمون كانّهم * اسد العرين الرّبد لا تتكعكع
36 - آن روز كه مهدى درآيد ، سپاه خدا - دسته‌دسته - به يارى او شتابند ، و او و سپاهش چونان درياى خروشان دمان به سوى جامعهء بشرى سرازير شوند . 37 - اميدوارم ، در آن روز ، از خاندان ابى الحديد نيز در ميان لشكر مهدى ، شمشيرزنان و نيزه‌گزارانى چند به هم رسند : 38 - مردانى با مرگ پيمان بسته و پيشگامانى دست از جان شسته و شيرانى چونان شيران بيشه ترس ناشناخته . ابن ابى الحديد در ضمن قصائد العلويات خود درباره‌ى حضرت سيد الشهداء ( ع ) مىگويد : « 1 »
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 4 ، ص 55 .