1 - اى روزگار غدار ، راه خود گير و در كمين دگران باش ، مصيبتى به بار آوردى و كاش نياوردى .
2 - زمانه را نه آن منزلت است كه فرزانگان بستايش برخيزند و يا زبان به ملامت گشايند .
3 - چنين پندارم كه شب ديجور به صحراى هلاك بانگ جدايى و فراق بركشيد .
4 - اگر بكر جنايتى آرد ، عمرو هم از پا ننشيند ، آخر نه هر دو از يك پدر و مادر زادهاند .
5 - در پهنه گيتى از هر جاندارى برحذر باش ، كه شاخدار و بىشاخش حمله خواهد كرد .
6 - و فى كل الطباع طباع نكز * و ليس جميعهنّ ذوات سمّ
7 - و ما ذنب الضراغم حين صيغت * و صيّر قوتها مما تدّمى
8 - فقد جبلت على فرس و ضرس * كما جبل الوفود على التنمى
9 - ضياء لم يبن لعيون كمه * و قول ضاع فى آذان صمّ
10 - لعمرك ما أسرّ بيوم فطر * و لا أضحى و لا بغدير خم
11 - و كم أبدى تشيّعه غوىّ * لأجل تنسّب ببلاد قمّ « 1 »
6 - هر موجودى بالطبع مىگزد ، منتها همگان را نيش زهرآگين نباشد .
7 - شير و پلنگ را چه گناه است ، اگر شكار خود را به خاك و خون مىكشد ؟
8 - به خوى درندگى پا به جهان نهاد ، چونانكه شنهاى رونده در بيابان روانند .
9 - پرتوى هست اما چشم نابينا احساس نكند و سخن حق كه در گوش كران جا نكند .
10 - به جانت سوگند كه نه در عيد فطر شادمانم و نه در روز قربان و نه در عيد غدير .
11 - فراوان بينم سرگشتهاى راه تشيع پويد ، ازاينرو كه بلاد قم منزل و مأواى اوست .
هامش
( 1 ) - لزوم ما لا يلزم ؛ ج 2 ، ص 318 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 300 .