حروف قافيه نموده است ، « ملقى السبيل » كه مجموعهاى از كلمات قصار و حكمتگونه در نظم و نثر است . « منار القائف » و . . . همچنين رسائل فراوانى در موضوعات مختلف از او به چاپ رسيده كه « رسالة الغفران » مهمترين اثر اوست .
ابو العلا در آثار خود دو خصلت علمى و ادبى را درهم مىآميزد كه خواننده از آنها هم بهرهى علمى مىگيرد و هم لذّت ادبى مىبرد . بارزترين ويژگى وى كه زاييدهى حافظهى بىمانند او بوده ، گنجينهى واژههاى اوست چنان كه خطيب تبريزى مىگويد : ! من واژهاى نمىشناسم كه عرب بر زبان رانده و معرى آن را ندانسته باشد . « 1 »
ابو العلا در 86 سالگى ، پس از سه روز بيمارى كه در اثر آن نيروى فكرى خود را از دست داده بود و در املإ به پيرامونيانش دچار خلط و اشتباه مىشد در 13 ربيع الاول سال 499 ه . ق . درگذشت . قبر وى همچنان در « معرة النعمان » برجاى مانده است . « 2 »
- * -
1 - و على الدّهر من دماء الشّهيدين * علىّ و نجله شاهدان
2 - فهما فى أواخر اللّيل فجرا * ن و فى أوّلياته شفقان
3 - ثبتا فى قميصه ليجىء ال * حشر مستعديا الى الرّحمن « 3 »
1 - بر چهرهى روزگار ، از خون دو شهيد ، على و فرزندش ، دو شاهد نقش بسته است .
2 - آن دو شاهد ، در پايان سياهى شب ، سرخى فجر است و در آغاز آن ، شفق خونرنگ .
3 - اين سرخى بر پيراهن او نقش شده است . تا روز قيامت ، بر خداى رحمان دادخواهى كند .
* * * ابو العلا در دو بيت زير قتل حسين ( ع ) و به خلافت رسيدن يزيد را از زشتكارى روزگار و مردم مىداند .
1 - أرى الأيام تفعل كل نكر * فما أنا فى العجائب مستزيد
2 - أ ليس قريشكم قتلت حسينا * و كان على خلافتكم يزيد « 4 »
1 - مىبينم كه روزگار هر كار ناپسندى را انجام مىدهد و براى به شگفتآوردن من به بيش از اين احتياجى نيست .
2 - مگر نه اين است كه قريش شما ، حسين ( ع ) را شهيد كردند و يزيد را بر مسند خلافت نشاندند .
* * *
1 - أدنياى اذهبى و سواى إمّى * فقد ألممت ليتك لم تلمّى
2 - و كان الدهر ظرفا لا لحمد * تؤهله العقول و لا لذم
3 - و أحسب سانح الأزميم نادى * ببين الحىّ فى صحراء ذمّ
4 - اذا بكر جنى فتوّق عمرا * فإن كليهما لأب و أمّ
5 - و خف حيوان هذى الأرض و احذر * مجىء النطح من روق و جمّ
هامش
( 1 ) - الانصاف ؛ ص 569 .
( 2 ) - تاريخ بغداد ؛ ج 4 ، ص 241 .
( 3 ) - ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 298 .
( 4 ) - همان ؛ ص 299 .