تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
55 - پس از ثنا و سپاس برگو : اى رهبر هدايت ! راه و رسمت دگرگون گشت .
56 - قضيت فأرمضنا ما قضيت * و شرعك قدتمّ و استكملا
57 - فرام ابن عمّك فيما سنن * ت أن يتقبّل أو يمثلا
58 - فخانك فيه من الغادري * ن من غيّر الحقّ أو بدّلا
59 - إلى أن تحلّت بها « تيمها » * و أضحت « بنو هاشم » عطّلا
60 - و لمّا سرى أمر « تيم » أطا * ل بيت عدىّ لها الأحبلا
56 - به جوار حق راه يافتى و ما در آتش فراق مانديم ، اما شرع و آئينت تمام بود . 57 - پسر عمّت بر آن شد كه به آئين و سنت قيام ورزد . 58 - نيرنگبازان ، آنها كه حق را واژگون كردند ، راه خيانت و دغل پيش گرفتند . 59 - سرانجام « تيم » آنان زيور خلافت بر تن آراست . بنى هاشم عاطل و باطل ماندند . 60 - نوبت « تيم » كه به پايان آمد ، خاندان « عدى » طنابها را كشيدند .
61 - و مدّت اميّة أعناقها * و قدهوّن الخطب و الستسهلا
62 - فنال « ابن عفّان » ما لم يكن * يظنّ و ما نال بل نوّلا
63 - فقرّ و أنعم عيش يكو * ن من قبله خشنا قلقلا
64 - و قلّبها « أردشيريّة » * فحرّق فيها بما أشعلا
65 - و ساروا فساقوه أو أوردوه * حياض الردّى منهلا منهلا
61 - خاندان اميّه هم گردن طمع فراز كردند ، ديگر جاده‌ها هموار بود . 62 - از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت برشد كه گمان نمىرفت ، بلكه او را بر سرير نشاندند . 63 - ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان به كام . پيش از آن سخت و ناگوار . 64 - كار شورى و اجماع ، در آخر به آئين زردشت پيوست ، آن دو آتش زدند اين يك پاك بسوخت . 65 - روان گشتند و قدم‌به‌قدم تا گودال هلاكش سوق دادند ، بهتر بگويم ، كشاندند .
66 - و لمّا امتطاها « علىّ » اخو * ك ردّ إلى الحقّ فاستثقلا
67 - و جاؤا يسومونه القاتلين * و هم قد ولوا ذلك المقتلا
68 - و كانت هناة و أنت الخصيم * غدا و المعاجل من امهلا
69 - لكم « آل ياسين » مدحى صفا * و ودّى حلا و فؤادى خلا
70 - و عندى لأعدائكم نافذا * ت قولى ( ما ) صاحب المقولا
66 - و چون برادرت على زمام خلافت كشيد تا به سوى حق بازگرداند ، ازاين‌رو دشوار و سنگين بود . 67 - آمدند كه با خوارى به قاتلانش سپارند ، با آنكه خود معركه آراى قتال بود . 68 - ناگفتنى بسيار است . دادخواه آنان به روز قيامت تويى ، واى بر آنان كه مهلت يابند . 69 - اى خاندان مصطفى ، اينك ثنايم چون آب زلال ، مهرم شيرين و خوشگوار ، قلبم خالى از مهر اغيار است . 70 - سخنان گزنده‌ام براى دشمنان آماده ، مادام‌كه زبان در كام بچرخد .