تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
10 - اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را به يكسو نهم ، ايمن باشيد كه از بىپروايى شراب كمك نگيرم
11 - بصفراء لو حلّت قديما لشارب * لضنّت فما حلّت فتاة لقاطف
12 - يطوف بها من « آل كسرى » مقرطق * يحدّث عنها من ملوك الطوائف
13 - سقى الحسن حمراء السلافة خدّه * فأنبع نبتا أخضرا فى السوائف
14 - و أحلف أنّى شعشعت لى بكفّه * سلوت سوى همّ لقلبى محالف
15 - عصيت على الأيّام أن ينتزعنه * بنهى عذول أو خداع ملاطف
11 - انگورى كه اگر شراب كهنه‌اش حلال باشد بخل ورزند و تازه آن را براى چيدن روا نشمارند . 12 - ساغر آن در كف لباده‌پوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبائل روايت كند . 13 - سرخى شراب ناب ، گونه چون گلشن را از طراوت سيراب كرد ، سبزه‌ى غدّارش بر كنار دميد . 14 - سوگند كه اگر با كف زرّينش شراب مرا ممزوج كند ، غم دل فرو نهم ، جز آن غمى كه بر دلم پيمان وفا بسته . 15 - به روزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد ، چه با پند ناصحان و يا فريب دوست مهربان .
16 - جوىّ كلّما استخفى ليخمدهاجه * سنا بارق من أرض « كوفان » خاطف
17 - يذكّرنى مثوى « علىّ » كأنّنى * سمعت بذاك الرزء صيحة هاتف
18 - ركبت القوافى ردف شوقى مطيّة * تخبّ بجارى دمعى المترادف
19 - إلى غاية من مدحه إن بلغتها * هزأت بأذيال الرّياح العواصف
20 - و ما أنا من تلك المفازة مدرك * بنفسى و لو عرّضتها للمتالف
16 - آتشى شعله‌ور كه هرچند دم فروكشد ، برقى خيره‌كننده از سرزمين كوفان بر جهد و بازش مشتعل سازد . 17 - برقى خاطف كه تربت على را به خاطر آورد ، گويا سروش مصيبتش را به گوش مىشنوم . 18 - مشتاقانه بر مركب قافيه برشدم و با اشك ريزان ، هروله‌كنان رهسپار گشتم . 19 - به سوى ثنا و ستايش كه اگر احساسم رسا باشد ، طوفانهاى سهمگين را بازيچه شمارم . 20 - در اين وادى بىكران با نيروى جان راه به جايى نبرم ، گرچه خود را به آب و آتش زنم .
21 - و لكن تؤدّى الشهد إصبع ذائق * و تعلق ريح المسك راحة دائف
22 - بنفسى من كانت مع اللّه نفسه * إذا قلّ يوم الحقّ من لم يجازف
23 - إذا ما عزوا دينا فآخر عابد * و إن قسموا دينا فأوّل عائف
24 - كفى « يوم بدر » شاهدا و « هوازن » * لمستأخرين عنهما و مزاحف
25 - و « خيبر » ذات الباب و هى ثقيلة ال * مرام على أيدى الخطوب الخفائف
21 - ولى اينم كافى است كه شهد انگبينى با سرانگشتى ممتاز باشد و شميم عنبر جامه‌ى عنبرى بپالايد . 22 - جانم فداى آن سرور كه بنده‌ى راه حق بود ، روزگارى كه ديگران مدّعيان ناحق بودند . 23 - اگر مدارج دين را وارسند ، به نهايت عابد . اگر دنيا را بخش كنند ، اولين زاهد . 24 - روز بدر و هوازن ، حجّتى است رسا ، بر آنها كه راه فرار گرفتند و رهسپار شدند . 25 - و قلعه خيبر با آن در سنگين كه بر دست ناتوان چه سهمگين بود .