35 - تا در دست شرك بودم ، چون شمشيرى در نيام بودم . به دست شما از نيام برآمده افراشته ماندم .
36 - و لا زال شعرى من نائح * ينقّل فيكم إلى منشد
37 - و ما فاتنى نصركم باللسان * إذا فاتنى نصركم باليد « 1 »
36 - هماره قصائد من دستبهدست مىچرخد : از زبان اين نوحهسرا به سينه آن ماتمزدهى غمفزا .
37 - اگر زمان نيافتم كه با دست به يارى شما خيزم . اينك با زبان شعر بهپا خاستهام .
* * *
در رثاء على ( ع ) و فرزند شهيدش ( ع ) :
1 - يزوّر عن حسناء زورة خائف * تعرّض طيف آخر الليل طائف
2 - فأشبهها لم تغد مسكا لناشق * كما عوّدت و لا رحيقا لراشف
3 - قصيّة دار قرّب النوم شخصها * و مانعة أهدى سلام مساعف
4 - ألين و تغرى بالإباء كأنّما * تبرّ بهجرانى أليّة حالف
5 - و « بالغور » للناسين عهدى منزل * حنانيك من شات لديه و صائف
1 - نيم شبان به نيابت « حسناء » شبحى ترسان و لرزان به زيارت آمد .
2 - گويا او بود ، جز اينكه عطر دلاويزش به مشام نرسيد و شرابى از لب و دندانش نصيب نگشت .
3 - كاشانهاش دور ، خوشبختم كه رويا راه را نزديك كرد ، از ديدارش محروم ، ولى درود ، نثار او است .
4 - با نرمى نياز برم ، امتناع كند ، گويا سوگندى ياد كرده كه رعايت آن را فرض داند .
5 - در دامن خلوت ، منزلگاه آن بيوفايان فراموشكار است ، كه مرغ روحم به تابستان و زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است .
6 - اغالط فيه سائلا لا جهالة * فأسأل عنه و هو بادى المعارف
7 - و يعذلنى فى الدار صحبى كأنّنى * على عرصات الحبّ أوّل واقف
8 - خليلىّ إن حالت - و لم أرض - بيننا * طوال الفيافى أو عراض التنائف
9 - فلازرّ ذاك السّجف إلّا لكاشف * و لا تمّ ذاك البدر إلّا لكاسف
10 - فإن خفتما شوقى فقد تأمنانه * بخاتلة بين القنا و المخاوف
6 - خواهم راز عشق را پنهان كنم . ازاينرو نام و نشانش پرسم با آنكه دانم ، از حالش جويا شوم با آنكه مشهود همگان است .
7 - دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند ، پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پا گذاردم .
8 - نگارا ! اگر ميان من و تو - و خدا نكند - صدها تپّه و صحرا حايل شود .
9 - يقين بدان : اين پرده آويخته نشد جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده ، كمال نگرفت جز اينكه روزى تاريك شود .
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 241 و 242 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 248 و 249 .