تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
21 - و ما الشّرك للّه من قبله * إذا أنت قست بمستبعد
22 - و ما آل « حرب » جنوا إنّما * أعادوا الضّلال على من بدى
23 - سيعلم من « فاطم » خصمه * بأىّ نكال غدا يرتدى
24 - و من ساء « أحمد » يا سبطه * فباء بقتلك ماذا يدى ؟ !
25 - فداؤك نفسى و من لى بذا * ك لو انّ مولىّ بعبد فدى
21 - اگر راه و روش مردم را قياس گيرى ، دوره جاهليت به خاطر آيد . 22 - خاندان پسر اميّه جنايت تازه مرتكب نشدند ، آئين جاهليت را به قدرت پيشين اعاده كردند . 23 - آنكه را فاطمه ، خصم خونخواه باشد ، روز قيامت خواهد ديد كه با چه عقوبتى دست به گريبان باشد . 24 - اى سبط پيامبر ! هر آنكه دست به خون تو آلود ، بروز قيامت چه غرامتى خواهد پرداخت ؟ ! 25 - جانم فدايت باد ، و كيست كه آن را به فدا گيرد . كاش برده را جان فداى سرورش بپذيرند .
26 - وليت دمى ما سقى الأرض منك * يقوت الرّدى و أكون الرّدى
27 - و ليت سبقت فكنت الشهيد * أمامك يا صاحب المشهد
28 - عسى الدهر يشفى غدا من عدا * ك قلب مغيظ بهم مكمد
29 - عسى سطوة الحق تعلو المحال * عسى يغلب النقص بالسؤدد
30 - و قد فعل اللّه لكنّنى * أرى كبدى بعد لم تبرد
26 - كاش هيولاى مرگ از خون من سيراب مىشد ، و خون تو بر زمين نمىريخت . 27 - اى خفته‌ى كربلا ! كاش مىبودم و در برابرت به خاك و خون مىطپيدم . 28 - شود كه روزگار اين دل پر درد را از دست دشمنانت شفا بخشد . 29 - شود كه شوكت حق بر باطل چيره شود ، شود سفله مغلوب آزاده شود . 30 - اين آرزوها همه با دست خدائى برآورده شود ، اما هنوز جگر من تفتيده و داغدار است . ( گرچه عباسيان حكومت بنى اميّه را نابود كردند ولى كافى نيست و جگر من بعد از آن هم خنك نشد و آرام نگرفت و من در انتظار لحظه‌اى هستم كه داغ دلم با دعوت قائم ( عج ) آرام گيرد . )
31 - بسمعى لقائكم دعوة * يلبّى لها كلّ مستنجد
32 - أنا العبد و آلاكم عقده * إذا القول بالقلب لم يعقد
33 - و فيكم و دادى و دينى معا * و إن كان فى « فارس » مولدى
34 - خصمت ضلالى بكم فاهتديت * و لولاكم لم أكن أهتدى
35 - و جرّدتمونى و قد كنت فى * يد الشرك كالصّارم المغمد
31 - شنيدم كه قائم شما را نداى عدالتى است كه هر صاحب شهامتى به پاسخ لبيك گويد . 32 - من برده شمايم و با تاروپود قلبم به شما پيوند خورده‌ام . آنگاه كه اعتراف دگران قلبى نباشد . 33 - دين و دوستيم در وجود شما خلاصه گشته ، با آنكه زادگاهم ايران است . 34 - از بركت شما بر حيرت و ضلالت پيروز گشتم ، اگر نبوديد ، به صراط حق راه نمىبردم .