4 - يا طالبيّين اشتفى من دائه ال * مجد الذى عدم الدواء الشافيا
5 - بالضاربين قبابهم عرض الفلا * عقل الركائب ذاهبا أو جائيا
1 - ثنا و ستايش ، ويژه بازماندگان اين خاندان ، سوگ و ماتمسرايى مخصوص شهيدان آنان .
2 - اين است آنچه من نثار قوم آنان سازم ، با آنكه نه از يك نژاديم و نه هموطن .
3 - البته انگيزهى محبت است ، مرد كريم با فطرت خود ، جانب كريمان گيرد ، گرچه خويش و نزديك نباشند .
4 - اى خاندان ابو طالب ! مدّعيان مجد و عظمت ، سينههاى خود را شفا بخشيدند .
5 - با خون كسانىكه قبّههاى مفاخرشان به هر مرزوبومى افراشته بود تا پناهگاه كاروانها باشد .
6 - شرعوا المحجّة للرشاد و أرخصوا * ما كان من ثمن البصائر غالبا
7 - و أما و سيّدهم علىّ قولة * تشجى العدوّ و تبهج المتواليا
8 - لقد ابتنى شرفا لهم لورامه * « زحل » بياع كان عنه عاليا
9 - و أفادهم رقّ الإنام بوقفة * فى الرّوع بات بها عليهم و اليا
10 - ما استدرك الانكار منهم ساخط * إلّا و كان بها هنالك راضيا
11 - أضحوا أصادقه فلمّا سادهم * حسدوا فأمسوا نادمين أعاديا « 1 »
6 - آنها كه راه صلح و صفا را هموار كردند ، دانش و بينش را به رايگان در اختيار مردم نهادند .
7 - به آقا و سرورشان على سوگند ، اين سخن ، دوست را دلشاد كند ، دشمن را محزون و غمناك .
8 - بنيان شرافتى را برايشان سازمان داد كه از دسترس « زحل » برتر مىنمود .
9 - با ثبات و پايمردى در مهالك كه امير و سالارشان بود ، يوغ اطاعت بر گردن همگان نهاد .
10 - حتى حسد پيشهگان ناراضى راه انكار نجستند ، بلكه همگان راضى و خرسند بودند . ( بيعت همگانى با امام على ( ع ) )
11 - يكسره دست دوستى و محبت دراز كردند و چون سالار و امير مؤمنان شد ، حسد بردند و به دشمنى برخاستند .
* * *
1 - و لم أك أحمد أفعاله * فلى اسوة ببنى « أحمد »
2 - بخير الورى و بنى خيرهم * إذا ولد الخير لم يولد
3 - و أكرم حىّ على الأرض قام * و ميت توسّد فى ملحد
4 - و بيت تقاصر عنه البيوت * و طال عليّا على الفرقد
5 - تحوم الملائك من حوله * و يصبح للوحى دار الندى
1 - هيچگاه نتوانستم گردش روزگار را بستايم ، امّا مىتوانم با تأسى به فرزندان احمد مختار ، تسلّى خاطر جويم .
2 - بهترين جهانيان ، فرزندان بهترينشان جز اينان فرزند نيك پا به جهان نگذارد .
3 - گرامىترين زندگان كه بر بساط زمين قدم نهند و گرامىترين مردگان كه در دل خاك نهان گردند .
4 - خاندانى برفراز خاندانها تا آنجا كه برفراز « فرقدان » برشدهاند .
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 236 و 237 .