تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
12 - اما دخترزادگان رسول : حسن با جگر مسموم ، در خاك بقيع خفت . 13 - مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند ، نه به خدا پنهان نخواهد ماند . 14 - حسين در سرزمين « طف » به خاك و خون درغلتيد ، آسمانها بر او خون گريست . كوهساران از بار اندوه درون در حال انفجار ماند . 15 - واى از اين آتش دل كه از شربت آبى محروم شد ، شربت آب كه به هر شرعى حلال است .
16 - قطعت وصلة « النبىّ » بأن تق * طع من آل بيته الأوصال
17 - لم تنجّ الكهول سنّ و لا الشّبان * زهد و لا نجا الأطفال
18 - لهف نفسى يا « آل طه » عليكم * لهفة كسبها جوّى و خبال
19 - و قليل لكم ضلوعى تهت * زّ مع الوجد أو دموعى تذال
20 - كان هذا كذا و ودّى لكم حس * ب و مالى فى الدّين بعد اتّصال
16 - خواستند رحم رسول را قطع كنند ، پيكر خاندانش به هرجا دريافتند ، بند از بند جدا كردند . 17 - به فرتوتى كهنسالان ننگريستند ، بر جوان عابد و زاهد ترحّم نياوردند ، حتى كودكان از دم شمشير نرستند . 18 - واى از اين حسرت جانكاه - اى خاندان طه ، اين حسرت و غم ، تاروپود مرا به آتش كشيد . 19 - لكن چه بىارزش است در راه شما ، اين اشكى كه از سوزش دل بر رخسار مىدود . 20 - مرام و مسلكم اين بود ، شرافت خود را در دوستى شما جستجو كردم ، با آنكه هنوز با دين شما پيوند نداشتم .
21 - و طروسى سود فكيف بى الآ * ن و منكم بياضها و الصّقال
22 - حبّكم كان فكّ أسرى من الشّر * ك و فى منكبى له أغلال
23 - كم تزمّلت بالمذلّة حتى * قمت فى ثوب عزّكم أختال
24 - بركات لكم محت من فؤادى * ما أهلّ الضّلال عمّ و خال
25 - و لقد كنت عالما أنّ إقبا * لى بمدحى عليكم إقبال « 1 »
21 - نامه‌ام سياه بود . اينك از بركات شما سفيد و صيقل يافته شده است . 22 - دوستى شما مرا از بند شرك رهانيد و زنجير ضلالت از گردنم واگسست . 23 - سالها جامه‌ى ذلّت به تن داشتم ، اينك در جامه‌هاى عزت شما خرامانم . 24 - رهبرى شما زنگار كفر و ضلالت از قلبم زدود ، و هم آنچه سالها از وسوسه خويشان بر دل نشسته بود . 25 - سوگند به خدا ، از آن روز كه باثنا و ستايشتان زبان گشادم ، بخت و اقبال ، بر من آغوش گشود . * * *

رثاء و ماتم اهل بيت ( ع ) :

1 - و بحىّ آل محمّد إطراؤه * مدحا و ميّتهم رضاه مراثيا
2 - هذا لهم و القوم لا قومى هم * جنسا و عقر ديارهم لا داريا
3 - إلّا المحبّة فالكريم بطبعه * يجد الكرام الأبعدين أدانيا
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 235 و 236 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 239 و 240 .