تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
8 - نعم و دعا ذكر عهد الصّبا * سيلقاه قلبى بعهد ضعيف
9 - « بآل علىّ » صروف الزمان * بسطن لسانى لذمّ الصروف
10 - مصابى على بعد دارى بهم * مصاب الأليف بفقد الأليف
6 - در اين تاريكى شب ، اين روياى خيال‌پرور آن ماه پيكر عدنانى است ؟ 7 - دانش جلوه‌گر است يا شبح او ، نزديك بود كه در جمع دوستان رسوا شوم . 8 - آرى خود او بود ، پيمان عشق را خاطرنشان كرد ، اگر بر سر پيمان روم با دلى ناگوار است . 9 - اين گردش ناگوار زمانه بر آل على ( ع ) بود كه زبان مرا به هجو زمانه باز كرد . 10 - با آنكه از ديارم بدوراند ، اما از درد فراق آن كشم كه دوست همنشين در فراق همنشين .
11 - و ليس صديقى غير الحزين * ليوم « الحسين » و غير الأسوف
12 - هو الغصن كان كمينا « 1 » فهبّ * لدى « كربلاء » بريح عصوف
13 - قتيل به ثار غلّ النفوس * كما نغر « 2 » الجرح حكّ القروف « 3 »
14 - بكلّ يد أمس قد بايعته * و ساقت له اليوم أيدى الحتوف
15 - نسوا جدّه عند عهد قريب * و تالده مع حقّ طريف
11 - اينك همدم من ، تنها عزاداران و غمگساران حسين‌اند . 12 - كينه‌ى ديرين در كمين بود ، به روز عاشورا در كربلا طوفانى سهمگين به‌پا كرد . ( شاخه‌هاى شكسته در تندباد كربلا كه كينه‌ى دشمنان چنين سرنوشتى را برايشان رقم زد . ) 13 - و شهيدى به‌جاى نهاد كه كينه‌ى انسانها را برآشفت ، چونان‌كه جراحت را با سرانگشت به خون بيالايند . 14 - با آن دستىكه ديروز بيعت سپردند ، امروز هيولاى مرگ را به سويش راندند . 15 - بدين زودى جدّش را از ياد بردند ، حقوق ديرين و نوين يكسره از خاطر ستردند .
16 - فطاروا له حاملين النّفاق * بأجنحة غشّها فى الحفيف
17 - يغزّ علىّ ارتقاء المنون * إلى جبل منك عال منيف
18 - و وجهك ذاك الاغرّ التريب * يشهّر و هو على الشمس موفى
19 - على ألعن أمره قد سعى * بذاك الذميل و ذاك الوجيف
20 - و ويل امّ مأمورهم لو أطاع * لقد باع جنّته بالطفيف
16 - بار نفاق در دل ، به سويش پرواز گرفتند ، مكر و فسون در زير بال نهفتند . 17 - چه ناگوار است بر من كه غول مرگ بر سينه‌ى وقارت بر شد . 18 - و سر انورت كه خاك‌آلوده بر سر نى كردند ، با آنكه خورشيدش به زير پى بود . 19 - مطرودتر ، فرمانروايشان كه پويا شد ، دوان و خيزان . 20 - واى بر فرمانبرانشان كه بهشت عدن را به بهاى اندك فروختند .
هامش
( 1 ) - كمين : پنهان شدن . ( 2 ) - نغر : به جوشش آوردن . ( 3 ) - قروف : پوست روى جراحت .