مهيار ديلمى
ابو الحسن مهيار بن مرزويه ديلمى بغدادى ، نخست بر كيش زرتشتى بود اما به سال 394 ه . ق . به دست سيد رضى مسلمان شد و در مكتب او به آموزش شعر و ادب پرداخت چنان كه در آن شهرهى آفاق گشت .
وى يكى از شاعران پرآوازهى قرن پنجم بهشمار مىرود . او به نسبت كسروى خويش فخر مىكند . همانگونه كه به دين و عقيدهاى كه برگزيده مباهات مىنمايد و مىگويد : مجد و حسب را از بهترين پدران دارم و دين و آئين را از سرور مسلمانان ، پس فخر و مباهات را از همه جانب گرد آوردم . سيادت عجم را با آئين عرب با هم دارم .
مهيار بر ادبيات درخشان عرب منّتى دارد كه همواره او را با سپاس فراوان ياد مىكنند و آوازهاى بلند دارد .
ديوانش چهار جلد دارد كه فنون مختلفه شعر و ادب و شاخههاى بارور آن را دربر گرفته است . سرودههايش در زمينه مذهب يكسره احتجاج و برهان است و در اشعارش جز حجّت كوبنده ، ستايش صادقانه و سوگ دردناك نخواهيم يافت .
مهيار در شب يكشنبه پنجم جمادى الآخر سال 428 هجرى درگذشت . « 1 »
- * -
و كيف ضاقت على الاهلين تربته * و للاجانب من جنبيه مضطجع
خاندانش از آرميدن در كنار تربت او محروم . بيگانگان در كنار مرقدش مدفون .
* * *
رثاى حسين ( ع ) :
1 - مشين لنا بين ميل وهيف * فقل فى قناة و قل فى نزيف
2 - على كل غصن ثمار الشبا * ب من مجتنيه دوانى القطوف
3 - و من عجب الحسن أنّ الثقي * ل منه يدلّ بحمل الخفيف
4 - خليلىّ ما خبر ما تبصرا * ن بين خلاخيلها و الشّنوف
5 - سلانى به فالجمال اسمه * و معناه مفسدة للعفيف
1 - خرامان و سرخوش گذشتند ، چون پرچم در اهتزاز ، مست و خراب .
2 - ميوه جوانى بر سر هر شاخى در انتظار چيدن .
3 - راستى عالم پريچهران هم عالمى است ، آنكه زيباتر است بر ديگران ناز و ادا مىفروشد .
4 - دوستان ! دانيد كه داستان خلخال و گوشواره چه بود ؟
5 - از من پرسيدند ! نام آن جمال و زيبايىست و معنايش تباهى و فساد براى پارسايى است .
6 - أمن « عربيّة » تحت الظلام * تولّج ذاك الخيال المطيف ؟ !
7 - سرى عينها أو شبيها فكا * د يفضح نومى بين الضيوف
هامش
( 1 ) - الاعلام زركلى ؛ ج 3 ، ص 1079 . تاريخ بغداد ؛ ج 3 ، ص 276 . شذرات الذهب ؛ ج 3 ، ص 247 . الغدير ؛ ج 4 ، ص 238 و 239 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 236 و 237 .