تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
3 - ياهل تبلّ من الغليل إليهم * اشرافة للركب فوق نجادها ؟ !
4 - نوىء كمنعطف الحنية دونه * سحم الخدود لهنّ إرث رمادها
5 - و مناط أطناب و مقعد فتية * تخبو زناد الحىّ غير زنادها
1 - اين سرزمين « غميم » است : صلا در ده ! و سيلاب اشك از ديده روان ساز ! 2 - گر اين حصار بلند را وامى بر دوش است بپرداز و اگر خون دلى در اين خاكدان اسير است ، فدا بخش و رها ساز . 3 - يا برشو برفراز جهاز شتران و با نظاره‌ى اين ويرانه ، آبى بر آتش درون بيفشان . 4 - خندقى به پيرامون همچون قوس كمان ، نزديكتر گودالى سياه پر از خاكستر ميراث مطبخيان . 5 - اينك طناب بند خيمه‌ها و در كنارش منزلگاه جوانمردان ، آتش دگران رو به خاموشى است ، جز آتش اينان .
6 - و مجرّ ارسان الجياد لغلمة * سجفوا البيوت بشقرها و ورداها
7 - و لقد حبست على الديار عصابة * مضمومة الايدى إلى أكبادها
8 - حسرى تجاوب بالبكاء عيونها * و تعطّ بالزفرات فى ابرادها
9 - وقفوا بها حتّى كأنّ مطيّهم * كانت قوائمهنّ من أوتادها
10 - ثمّ انثنت و الدمع ماء مزادها * و لواعج الأشجان من أزوادها
6 - و اين مهاربند ، ويژه آن جوانان كه با سمند زرد و سرخ خيمه‌ى خود آذين بندند ، و ديگران با حلّه‌ى آويزان . 7 - به خدا سوگند ! با كاروانى بر گرد اين ديار از حركت باز ماندم كه دستها بر جگر نهادند . 8 - با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كرده از سوز دل جامه بر تن دريدند . 9 - چندان در اين ماتم‌سرا ماندند كه گويا پاى شتران و استران ميخكوب زمين كردند . 10 - سپس راه برگرفتند ، آبشخور آنان ، سيلاب ديدگان ، توشه‌ى راهشان غم و اندوهان .
11 - من كلّ مشتمل حمايل رنّة * قطر المدامع من حلىّ نجادها
12 - حيتّك بل حيّت طلوعك ديمة * يشفى سقيم الربع نفث عهادها
13 - و غدت عليك من الخمايل يمنة * تستام نافقة على روّادها
14 - هل تطلبون من النواظر بعدكم * شيئا سوى عبراتها و سهادها ؟ !
15 - لم يبق ذخر للمدامع عنكم * كلّا و لا عين جرى لرقادها
11 - هريك جامه‌ى عزا حمايل ساخته ، دانه‌هاى اشك چون مرواريد بر حلّه‌ها رخشان . 12 - به تهنيت قدومت ، بارانى فرو ريزد كه توده‌ى خاك را جان بخشد ، نرم و هموار . 13 - و چون به دشت و هامون بنگرى ، مرغزارى در نظر آيد چون حلّه يمن شاهوار . 14 - از اين ديدگان كه اينك به زيارت آمده‌اند ، به جز بىخوابى و غمگسارى چه مىجوئيد ؟ 15 - ديگر اشكى بر اين ديده‌ها نماند ، نه به خدا ، خواب هم بدان راه نبرد .
16 - شغل الدموع عن الديار بكأونا * لبكاء فاطمة على أولادها
17 - لم يخلفوها فى الشهيد و قد رأى * دفع الفرات يزاد عن أورادها
18 - أترى درت انّ الحسين طريدة * لقنا بنى الطرداء عند ولادها ؟ !
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 201 | مرضيه محمدزاده