تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1778

مساهمون:

ص١٧٧٨
پس در اين حال ملك موت نازل شد وگفت : السلام عليك يا رسول اللّه . حضرت فرمود : وعليك السلام اى ملك موت مرا بسوى تو حاجتي است . ملك موت گفت : حاجت تو چيست اى پيغمبر خدا ؟ حضرت فرمود : حاجت من آن است كه روح مرا قبض نكنى تا جبرئيل به نزد من آيد وبر من سلام كند ومن بر أو سلام كنم وأو را وداع نمايم . پس ملك موت بيرون آمد ومىگفت : يا محمداه ؛ پس جبرئيل از هوا به ملك موت رسيد وپرسيد كه : قبض روح محمد كردى اى ملك موت ؟ گفت : نه اى جبرئيل ، آن حضرت از من سؤال كرد أو را قبض روح ننمايم تا تو را ملاقاة نمايد وبا تو وداع كند . جبرئيل گفت : اى ملك موت ! مگر نمىبينى كه درهاى آسمانها را گشوده‌اند براي روح محمد ؟ ! مگر نمىبينى حوريان بهشت را زينت كرده‌اند براي روح محمد ؟ ! پس جبرئيل نازل شد وبه نزد پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : السلام عليك يا أبا القاسم . حضرت فرمود : وعليك السلام يا جبرئيل ، آيا در چنين حالي ما را تنها مىگذارى ؟ جبرئيل گفت : يا محمد ! تو را مىبايد مرد وهمه كس را مرگ در پيش است وهر نفسي چشندهء مرگ است . حضرت فرمود : نزديك شو به من اى حبيب من . پس جبرئيل به نزديك آن حضرت رفت وملك موت نازل شد وجبرئيل به أو گفت : اى ملك موت ! بخاطر دار وصيت حق تعالى را در قبض روح محمد . پس جبرئيل در جانب راست آن حضرت ايستاد وميكائيل در جانب چپ وملك موت در پيش رو مشغول قبض روح أطهر آن سرور گرديد . پس ابن عباس گفت : آن حضرت در آن روز مكرر مىگفت كه : بطلبيد از براي من حبيب دل مرا ، وهر كه را مىطلبيدند روى مبارك خود را از أو مىگردانيد ، پس به حضرت فاطمه عليها السّلام گفتند : ما گمان مىبريم كه أو على را مىطلبد ، حضرت فاطمه عليها السّلام رفت وأمير المؤمنين عليه السّلام را حاضر گردانيد ، چون نظر مبارك سيد أنبيا بر روى منوّر سيد أوصيا افتاد