تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1776

مساهمون:

ص١٧٧٦
حضرت فرمود كه : اى سواده ! آيا قصاص مىكنى يا عفو مىنمائى ؟ گفت : بلكه عفو مىكنم يا رسول اللّه . فرمود : خداوندا ! تو عفو كن از سوادة بن قيس چنانكه أو عفو كرد از پيغمبر تو . پس از حضرت منبر به زير آمد وداخل خانهء امّ سلمه شد ومىگفت : پروردگارا ! تو به سلامت دار امّت محمد را از آتش جهنم وبر ايشان حساب روز جزا را آسان گردان . امّ سلمه گفت : يا رسول اللّه ! چرا تو را غمگين مىيابم ورنگ مباركت را متغير مىبينم ؟ حضرت فرمود : جبرئيل در اين ساعت خبر مرگ مرا به من رسانيد پس سلام بر تو باد در دنيا كه بعد از اين روز هرگز صداى محمد را نخواهى شنيد . امّ سلمه چون اين خبر محنت اثر را شنيد خروش بر آورد وگفت : وا حزناه بر تو ، اندوهى مرا رو داد يا محمد كه ندامت وحسرت تدارك آن نمىكند . حضرت فرمود : اى امّ سلمه ! حبيب دل من ونور ديدهء من فاطمه را طلب نما ؛ اين را گفت وبيهوش شد . چون فاطمه زهراء عليها السّلام به خانه در آمد وپدر خود سيد أنبيا را بر آن حال مشاهده نمود خروش بر آورد وگفت : جانم فداى جان تو باد ورويم فداى روى تو باد ، اى پدر بزرگوار ! تو را چنان مىبينم كه عزم سفر آخرت دارى ولشكرهاى مرگ از هر سو تو را فرو گرفته‌اند ، آيا يك كلمه با فرزند مستمند خود سخن نمىگوئى وآتش حسرت أو را به زلال بيان خود تسكين نمىدهى ؟ چون حضرت صداى غمزداى فرزند دلبند خود را شنيد ديدهء مبارك خود را گشود وگفت : اى دختر گرامى ! در اين زودى از تو مفارقت مىكنم وتو را وداع مىنمايم ، پس سلام بر تو باد . فاطمه عليها السّلام چون اين خبر وحشت اثر را شنيد آه حسرت از دل پردرد كشيد وگفت : اى پدر بزرگوار ! در روز قيامت كجا تو را ملاقاة كنم ؟ فرمود : در آنجا كه خلايق را حساب مىكنند .