فاطمه عليها السّلام گفت : اگر آنجا تو را نبينم كجا بجويم ؟
فرمود : در مقام محمود كه خدا مرا وعده داده است كه در آنجا گناهكاران امّت خود را شفاعت خواهم كرد .
فاطمه عليها السّلام گفت : اگر آنجا نيز تو را نيابم چه كنم ؟
فرمود : مرا نزد صراط طلب كن در هنگامى كه امّتم از صراط گذرند ومن ايستاده باشم وجبرئيل در جانب راست من وميكائيل در جانب چپ من وساير ملائكة در پيش رو وپس سر من ايستاده باشند وهمه به درگاه حق تعالى تضرع نمايند كه : پروردگارا ! امّت محمد را به سلامت از صراط بگذران وحساب را بر ايشان آسان گردان .
پس فاطمه عليها السّلام پرسيد : مادر من خديجهء كبرى در كجاست ؟
فرمود كه : در قصرى است كه چهار در آن قصر بسوى بهشت گشوده مىشود .
پس آن حضرت مدهوش شد ومتوجه عالم قدس گرديد ، وچون بلال نداى نماز در داد وگفت : الصلاة رحمك اللّه حضرت به هوش بازآمد وبرخاست وبه مسجد در آمد ونماز را سبك ادا كرد ، وچون فارغ شد علي بن أبي طالب عليه السّلام وأسامة بن زيد را طلبيد وفرمود : مرا به خانهء فاطمه بريد .
چون به خانهء فاطمه درآمد سر خود را در دامان آن بهترين زنان عالميان گذاشت وتكيه فرمود ، چون حضرت امام حسن وحضرت امام حسين عليهما السّلام جدّ بزرگوار خود را بر آن حالت مشاهده نمودند بىتاب گرديدند وآب حسرت از ديدهء غمديده باريدند وخروش برآوردند ومىگفتند كه : جانهاى ما فداى جان تو باد وروهاى ما فداى روى تو باد .
حضرت پرسيد كه : ايشان كيستند ؟
أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه ! فرزندان گرامى تواند حسن وحسين .
پس پيغمبر ايشان را به نزديك خود طلبيد ودست در گردن ايشان در آورد وآن دو جگرگوشهء خود را به سينهء خود چسبانيد ، وچون امام حسن عليه السّلام بيشتر مىگريست حضرت فرمود : يا حسن ! گريه را كم كن زيرا كه گريهء تو بر من دشوار است وموجب آزار دل فكار است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1777
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٧٧