تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1721

مساهمون:

ص١٧٢١
نزد ظالمان روشناس بوده باشد يا پيك ستمكارى بوده باشد . پس مردى از أنصار در ميان ايشان بود كه مرتكب هيچ ولايتي وحكومتى نشده بود گفت : اى عم ! من تو را كفن مىكنم در اين ردائي كه پوشيده‌ام ودر دو جامه‌اى كه در صندوق با خود همراه دارم كه ريسمان أو را مادرم رشته ومن آن را بافته‌ام . أبو ذر گفت : كفن من تعلق به تو دارد « 1 » . وشيخ مفيد روايت كرده است از أبو امامهء باهلى : چون عثمان أبو ذر را به ربذه فرستاد أبو ذر نامه‌اى نوشت بسوى حذيفة بن اليمان ، ومضمون نامه اين است : بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد اى برادر من ! بترس از خدا ترسيدنى كه به سبب آن گريهء ديده‌هاى تو بسيار شود ، ودل خود را از تعلقات دنيا آزاد گردان ، وشبها به عبادت حق تعالى بيدار باش ، وبه تعب انداز بدن خود را در طاعت پروردگار خود زيرا كه سزاوار است كسى را كه داند كه آتش جهنم محل قرار كسى است كه خدا بر أو غضب كند آنكه بسيار بوده باشد گريهء أو وتعب أو وبيدارى شب أو تا آنكه بداند كه حق تعالى از أو خشنود گرديده است ، وسزاوار است كسى را بداند كه بهشت محل قرار كسى است كه حق تعالى از أو خشنود است آنكه رو آورد بسوى حق شايد رستگار گردد به سبب آن ، واندك شمارد در تحصيل رضاى خدا بيرون رفتن از أهل ومال خود را ، وسهل داند بيدارى شب خود را وروزه داشتن روز خود را وجهاد كردن ظالمان وملحدان را به دست وزبان خود تا آنكه بداند كه حق تعالى بهشت را براي أو لازم گردانيده است واين را نمىتوان دانستن مگر بعد از مردن ، وسزاوار است هر كه خواهد در بهشت در جوار رحمت الهى باشد ورفيق پيغمبران خدا باشد آنكه چنان باشد كه گفتم . اى برادر من ! تو از آنهائى كه استراحت مىجويم بسوى ايشان به ذكر كردن اندوه وحزن خود وشكايت مىنمايم بسوى ايشان از معاونت كردن ستمكاران يكديگر را در آزار من ، بدرستى كه ديدم جور ستمكاران را به ديدهء خود وشنيدم گفته‌هاى باطل ايشان
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 15 / 100 ؛ المنتظم 4 / 347 ؛ دلائل النبوة 6 / 401 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1721 | العلامة المجلسي