وخليفهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ؛ پس أو را از حرم خدا ورسول بيرون كردند واز شام طلبيدند بر شتر برهنه ، وأو پيوسته در ميان ايشان ندا مىكرد كه : اين قطارها آتش جهنم براي شما مىآورند واز رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيدم كه : چون فرزندان أبو العاص سى نفر شوند دين خدا را فاسد گردانند وبندگان خدا را غلامان خود دانند ومالهاى خدا را دست به دست گردانند ، پس به اين سبب أو را به فقر وگرسنگى وبد حالي كشتند وأو در همهء اين أحوال صبركننده بود « 1 » .
وأيضا روايت كرده است : چون وقت وفات أبو ذر شد زن خود را گفت : تو گوسفندى از گوسفندان خود بكش وآن را بريان كن وبر سر راه عراق بنشين وأول قافله كه بيايد بگو :
اى بندگان خدا ! اينك أبو ذر مصاحب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وفات يافته است وبه رحمت پروردگار خود واصل گرديده است مرا أعانت نمائيد بر تجهيز أو ؛ پس أبو ذر گفت : خبر داد مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه من در زمين غربت خواهم مرد ومتكفل غسل وكفن ودفن من خواهند گرديد مردان شايسته از امّت آن حضرت .
پس علقمة بن اسود نخعى روايت كرده است گفت : من با مالك اشتر وجماعتى متوجه حج گرديديم ، چون به ربذه رسيديم زنى را ديديم بر سر راه نشسته ومىگويد كه : اى بندگان خدا ! اى مسلمانان ! اينك أبو ذر مصاحب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در اين غربت وفات يافته است ومن كسى ندارم كه مرا يارى كند بر دفن أو ، پس به يكديگر نظر كرديم وخدا را شكر كرديم كه چنين نعمتي ما را روزى كرده است كه تجهيز نمائيم چنين بزرگوارى را واز مصيبت أو بسيار محزون شديم وگفتيم : « انّا للّه وانّا اليه راجعون » وبا آن زن رفتيم ومتوجه تجهيز أبو ذر شديم ودر ميان خود نزاع كرديم در كفن كردن أو وهر يك مىخواستيم كه از مال خود بكنيم تا آنكه قرار داديم كه همه مساوى از مال خود بدهيم وهمه يارى يكديگر كرديم بر غسل أو ، وچون فارغ شديم مالك اشتر پيش ايستاد وبر أو نماز گزارديم ، وچون أو را دفن كرديم مالك اشتر نزد قبر أو ايستاد وگفت : خداوندا ! اين
هامش
( 1 ) . رجال كشى 1 / 98 - 105 .