وحقي كه خدا در كتاب خود براي من مقرر ساخته است از أو مىطلبم .
در آن وقت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام حاضر شد وعثمان به آن حضرت خطاب كرد كه : اين بىخرد را چرا از من دور نمىگردانى ؟
حضرت فرمود : بىخرد كيست ؟
گفت : أبو ذر .
حضرت فرمود : أو بىخرد نيست ، من شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه در حقّ أو مىگفت :
آسمان سايه نيفكنده است وزمين برنداشته است سخنگوئى را كه راستگوتر از أبو ذر باشد ، أو را بمنزلهء مؤمن آل فرعون قرار ده ، اگر دروغ گويد ضرر دروغش به خودش عايد مىشود واگر راست گويد بعضي از آن چيزها كه شما را وعده مىدهد به شما خواهد رسيد « 1 » .
وشيخ كشى به سند معتبر روايت كرده است از عبد الملك پسر أبو ذر غفارى كه أو گفت : چون عثمان مصحفها را پاره كرد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام مرا گفت : برو پدر خود را بطلب ، چون پيغام را رسانيدم بسرعت به خدمت حضرت شتافت ، چون حاضر شد حضرت فرمود : اى أبو ذر ! امروز امر عظيمى در اسلام حادث شد كتاب خدا را پاره كردند وآهن در ميان كتاب خدا گذاشتند وبر خدا لازم است كه مسلط گرداند آهن را بر بدن آن ملعونى كه آهن در كتاب خدا گذاشت وقرآن را با آهن پاره كرد .
پس أبو ذر گفت : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه مىفرمود : جبارانى « 2 » كه بر موسى مسلط شدند مقاتله كردند با أهل بيت نبوت وبر ايشان غالب شدند ومدتها ايشان را مىكشتند پس حق تعالى جوانى چند را بر ايشان مسلط گردانيد كه از ديار ديگر به ديار ايشان آمدند وبا ايشان مقاتله كردند ، وتو بمنزلهء ايشانى در اين امّت يا علي .
حضرت فرمود : حكم كردى كه من كشته خواهم شد اى أبو ذر .
هامش
( 1 ) . امالى طوسي 710 . در بحار الأنوار نيز اين روايت از شيخ طوسي نقل شده است .
( 2 ) . در مصدر « أهل جبريه » ذكر شده است .