تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1710

مساهمون:

ص١٧١٠
كند شما را واز خدا سؤال مىكنم كه خلافت نمايد مرا در ميان شما نيكوترين خلافتي . پس ايشان وداع كردند أو را وبرگشتند ومىگريستند بر مفارقت أو « 1 » . وشيخ كشى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : عثمان دو آزاد كردهء خود را با دويست دينار به نزد أبو ذر فرستاد وبه ايشان گفت كه : برويد به نزد أبو ذر وبگوئيد كه عثمان تو را سلام مىرساند ومىگويد كه : اين دويست دينار را براي تو فرستاده‌ام كه استعانت‌جوئى به آنها بر آنچه تو را عارض مىشود از نوايب روزگار . چون به نزد أبو ذر آمدند ورسالت عثمان را رسانيدند أبو ذر گفت : آيا هر يك از مسلمانان را داده است بقدر آنچه براي من فرستاده است ؟ گفتند : نه . أبو ذر گفت : من يكى از مسلمانانم وروا نيست براي من مگر چيزى كه براي همهء مسلمانان رواست . گفتند به أو كه : عثمان مىگويد اين از عين مال من است وسوگند ياد مىكنم بخداوندى كه بجز أو خداوندى نيست كه حرامى با اين مال مخلوط نشده است ، ونفرستاده است از براي تو مگر از حلال . گفت : مرا احتياجى به اين مال نيست وصبح كرده‌ام اين روز را وحال آنكه بىنيازترين مردمم . ايشان به أو گفتند : خدا تو را عافيت دهد وحال تو را به اصلاح آورد ما نمىبينيم در خانهء تو نه كمي ونه بسيارى از چيزهائى كه به آنها تمتع توان نمود . گفت : در زير اين جلى كه مىبينيد دو گردهء نان جو هست كه چند روز بر آنها گذشته است پس چه مىكنم اين دينارها را ! نه بخدا سوگند كه نمىگيرم مگر آنكه خدا داند كه قادر بر هيچ قليل وكثيرى نيستم ، بتحقيق كه صبح كرده‌ام بىنياز به سبب ولايت علي بن أبي طالب وعترت وفرزند أو كه هدايت كنندگان وهدايت يافتگانند وبه قضاى الهى
هامش
( 1 ) . امالى شيخ مفيد 162 .