ورنجور داخل مدينه شد ، چون أو را به نزد عثمان آوردند در أو نگريست وگفت : هيچ چشم به ديدار تو روشن مباد اى جندب .
أبو ذر گفت : پدر من مرا جندب نام كرد ومصطفى صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا عبد اللّه نام نهاد .
عثمان گفت : تو دعوى مسلمانى مىكنى واز زبان ما مىگوئى كه حق تعالى درويش است وما توانگرانيم ، آخر كي من اين سخن را گفتهام ؟ !
أبو ذر گفت : اين كلمه بر زبان من نرفته است وليكن گواهى مىدهم كه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيدم كه أو گفت : چون پسران أبى العاص سى نفر شوند مال خداى تعالى را وسيلهء دولت واقبال خويش كنند وبندگان خدا را چاكران وخدمتكاران خود گردانند ودر دين خداى تعالى خيانت كنند ، پس از آن خداى تعالى بندگان خود را از ايشان خلاصي دهد وبازرهاند « 1 » .
وعلي بن إبراهيم اين آيهء كريمه را در تفسير خود ايراد نمود
وَإِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَلا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ . ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَمَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
« 2 » ترجمهاش موافق قول أكثر مفسران اين است كه :
« ياد كنيد وقتي را كه پيمان از شما - يا پدران شما - گرفتيم كه نريزيد خونهاى خود يعنى خويشان وهم دينان خود را وبيرون مكنيد ايشان را به ظلم وستم از خانهها وشهرهاى خود ، وقبول نموديد اين عهد وپيمان را وحال آنكه مىدانيد اين معنى را وگواهى مىدهيد بر حقيّت اين ، پس شما آن گروهيد كه پيمان را شكستيد ، مىكشيد كسان خود را وبيرون مىكنيد گروهى را از خانهها وشهرهاى خود ويارى يكديگر مىكنيد در بيرون
هامش
( 1 ) . رجوع شود به امالى شيخ مفيد 162 والفتوح 2 / 373 وشرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 8 / 255 - 258 وتاريخ يعقوبي 2 / 171 - 172 .
( 2 ) . سورهء بقره : 84 - 85 .